الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا
تصرف اولياي كامل

سئوال: آيا ولي كامل فقط در دنيا قدرت تصرف دارد و يا اين قدرت علاوه بر دنيا در آخرت هم در او ادامه پيدا ميكند؟
ج: صوفيه براي كرامت حركت دادن و يا تاءثير نهادن بر اشياء اصطلاح تصريف و يا تصرف را - كه با هم فرقي ندارند- به كار مي برند . كرامات معروفي وجود دارد كه در قرآن كريم در موردشان سخن گفته شده است ، مثل حركت دادن تخت بلقيس از سباء به فلسطين در فاصله زماني كمتر از يك چشم به هم زدن، و يا تازه شدن شاخه خشكيده براي مريم صديقه عليهاسلام هنگامي آنرا تكان داد و فروريختن خرما براو درزماني كه فصلش نبود . و كرامات زيادي غير ازآن ..... ابن كثير در كتاب اسدالغابه ميگويد : محمد ابن منكدر از سفينه غلام پيامبر (ص) روايت ميكند كه گفت: " من در كشتي نشسته بودم و كشتي دچار شكست شد ، به ناچار بر تخته پاره اي نشستم و به ساحل رسيدم . در ساحل شيري را ديدم و به او گفتم اي ابا الحارث ، من سفيه غلام رسول خدا (ص) هستم . او سرش را پايين آورد و مرا بر پشت و يا كتف هاي خود انداخت . و با خود برد تا به راه رساند ، وقتي به آنجا رسيديم ديدم كه غرش ميكند ، فهميدم كه در حال خداحافظي با من است . " از ابوهريره نقل شده كه گفت : من از علاء ابن حضرمي چيز ها ديدم كه همواره به خاطر آن وي را دوست خواهم داشت . ديدم كه در روز دارين سوار بر اسبش از دريا عبور كرد . از مدينه قصد بحرين كرد ، هنگامي كه به دهنا رسيدند آبشان تمام شد ، او به درگاه خدا دعا كرد و از زير پايش چشمه اي جوشيد ؛ از آن نوشيدند و به راه افتادند ، يكي از مرداني كه با آنان بود چيزي را در آنجا جاگذاشت ، برگشت تا آنرا بردارد اما در آنجا آبي نديد . من با او از بحرين به سوي بصره به راه افتادم وقتي كه در ياس بوديم وفات يافت ، آبي نداشتيم تا او را بشوييم ، خدا برايمان ابري را پديدار ساخت ، آن ابر بر ما باريد ، او را شستيم و با شمشيرمان برايش قبري كنديم ، ولي برايش لحد نگذاشتيم ، او را دفن كرديم و به راه افتاديم ، يكي از اصحاب پيامبر (ص) فرمود : ما او را دفن كرديم ولي برايش لحد نگذاشتيم ، بازگشتيم تا لحد بگذاريم ، اما محل قبرش را پيدا نكرديم . " از سيدنا انس ابن مالك رضي الله عنه نقل شده است كه: همانا اسيد بن حضير و عباد ابن بشر رضي الله عنهما به خاطر حاجتي نزد پيامبر (ص) بودند تا آنكه پاسي از شب گذشت . آن شب شبي تاريك بود . آنها هريك عصائي در دست داشتند. .وقتي از نزد او خارج شدند عصاي يكي از آنها روشن شد و هر دو در نور آن راه ميرفتند تا آنكه راهشان از هم جدا گرديد درآن هنگام عصاي ديگري نيز روشن گرديد ، آنگاه هريك از آنها در نور عصاي خود ميرفت تا به خانه هاي خود رسيدند . " در مورد تصرف نزد صوفيه نقل شده است كه :" عز ابن سلام در گرماگرم جنگ با سپاه فرانسه فرياد زد اي باد آنها را بگير . و باد آنها را در بر گرفت و از آنجا بود كه گفته اند خداوند اين امت را كرامت بخشيده تا آنكه باد را به تسخيرشان در آورده است . " كرامات اولياء همان تصرفي است كه به اذن خداوند انجام ميشود ، و نتيجه تاءثير هيچ موءثرو نيروي به وديعه نهاده ديگري در وجود آنها نيست . اين كرامات نه تنها با مرگ از ميان نميرود بلكه پايان يافتن زندگي دنيائي آنرا ارتقاء ميبخشد زيرا پس از مرگ نفس آدمي صاف تر و روحش پاك تر شده و نشان دادن آن ضروري تر خواهد بود . چه بسا كساني كه پيش از مرگ كراماتشان پوشيده بود و پس از ان ظهور پيدا كرد . بعضي نيز وقتي كه پيش از مرگشان كراماتشان آشكار شد ملاقات خدا را به خاطر كتمان سرّ ترجيه دادند . از اين رواست كه ميتوان گفت( ولي) با وفاتش از ولايت عزل نميشود و مانند پيامبران نيست كه پس از وفاتشان از نبوت خارج ميگردند و اين خاص بودن مثل زمان زنده بودن باقي ميماند و تفاوتي ميان زندگي و مرگ و سفر و حضر وجود ندارد . از اين رواست كه حافظ جلال الدين سيوطي ميگويد : " تصريف هر ولي ، چه در زندگي ويا مرگ برا ساس اقتضاي قدرت ازلي و قديم و تابعي از تصريف حضرت مصطفي (ص) و به اذن اوست و اذن ايشان هم تابع اذن خداست " . به عبارت ديگر تصرف اولياء بر اساس قدرت و مشيت الهي انجام ميگيرد و همانطور كه شيخ محمد ابوالمواهب شاذلي ميگويد : " تصريف همان است كه ؛ به يك (كامل) اذن كم و يا زيادي براي آسيب زدن و يا نفع رساندن داده شود . و از اين رو ميتواند به اذن خدا بر اساس نوازل و وقايع تصرف كند و هركس كه به او قدرت تصريف بدهند از مشيت فاعل بالاختيار خارج نميشود و هر كس غير از اين فكر كند ، معارف و انوار از او پوشيده ميشود " . همانا اين مرتبه اي كه ولي به آن ميرسد ثمره طاعت تامّ و محبت خالص نسبت به خداوند تعالي است زيرا ازآنجا كه وي به اطاعت كامل از خداي تعالي رسيده ، اشياء نيز از او اطاعت ميكنند. در حديث قدسي آمده است : " اي بنده من ، من به چيزي ميگويم باش ، پس ميشود ؛ از من اطاعت كن تا تو هم به چيزي بگوئي باش ، پس بشود" . ابن تيميه در فتاوي خود درمورد اين حديث ميگويد :" اين ، غايت است و پس از آن مقصودي وجود ندارد؛ چرا اينچنين نباشد؟ زيرا او به واسطه خدا ميشنود و به واسطه خدا ميبيند و به نيروي او حمله ميكند و راه ميرود ؛ پس هيچ نيروئي در برابرش قدرت ايستادگي ندارد . " تمام .
الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة

أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة