الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا
پرسش و پاسخ کتاب طريقت عليه قادريه کسنزانيه 

از مهمترين مبانی که دين اسلامی ما خواهان تثبيت و ريشه دواندن آن در نفوس و قلوب مسلمانان است علم و جستجوی آن است. از اين رو اولين آيه نازل شده در کتاب قرآن کريم با کلمه (اقراء : يعنی بخوان ) شروع می شود ؛ که نشان دهنده عظمت علم در دين ماست .متونی که مسلمانان را به کسب علم تشويق می کند بسيارند تا آنجا که (طلب العلم فريضه علی کل مسلم و مسلمه ) طلب علم بر هرمرد و زن مسلمان واجب است .
و اهميت جستجوی آن هرگونه مسافت و سختی را در برابرش بی ارزش و ساده جلوه گر می سازد , زيرا پيامبر (ص) فرموده است است. ( اطلبوا العلم و لو فی الصين ) دانش را بطلبيد حتی اگر در چين باشد .
از آنجا که طريقت کسنزانی امتدادی زنده از رسالت سيدنا محمد است , مريدانش را به پايبندی به حلقه های علم آموزی امر می کند و روح تلاش برای آب نوشيدن از چشمه سارهای علم و معرفت را در آنها بيدار می سازد ؛ هدف اين امر فهم اصول دین اسلام و کسب مفاهيم طريقت است . مشايخ بزرگوار طريقت (قدس ا...اسرارهم اجمعين ) بر اين موضوع تاکيد کرده اند ؛ اين حضرت غوث اعظم عبدالقادر گيلانی (قدس ا... سره) است که می فرمايند : ( تعلموا العلم فان فيه خيرا , تعلموا و اعملوا حتی تنفعوا بالعلم , العلم کالسيف و العمل کاليد , سيف بلا يد لا يقطع و اليد بلا سيف لا يقطع ) يعنی : علم بياموزيد که در آن خير است بياموزيد و عمل کنيد تا از علم نفع ببريد علم همچون شمشیر و عمل همچون دست است . شمشير بدون دست و دست بدون شمشير نمی برند.)و اين حضرت سلطان حسين کسنزان است که مدرسه اي دينی را در قريه کربچنه تاسيس کرده و برای آن استادان و متخصصانی را معين داشت و برای دانشجويان و جويندگان حق و حقيقت درآنجا هر آنچه را که برای درس و تعليم دررشته های مختلف نياز داشتند فراهم ساخت . استاد حاضر ما شيخ محمد کسنزان نيز بر اين راه های مبارک و نورانی رفت و تکايا را به عنوان مدارس روحی (آنطور که خود توصيف می کنند ) در همه جا بنا ساخته و خواهد ساخت. او به مريدان امر می کند تا به پيروی از امور شريعت و طريقت پرداخته و يکی پس از ديگری برای مردان و زنان دوره های فرهنگی و آموزشی بگذارند , زيرا در طريقت فرقی بين مرد و زن نيست جز به واسطه تقوا .
از آثار علمی ايشان انتشارکتابی است با نام ( طريقت عليه قادريه کسنزانيه ) که به حق کتابی بزرگ و جليل است .شامل تمام چيزهايی که مريد در تمام زمان ها و مکان ها به دانستن آن نيازمند است و مريدان طريقت (خلفا و دراويش ) را به آموزش اين کتاب و استفاده از آن به عنوان راهی که بايد در عمل و اعتقاد بر آن سير کنند امر کرده است تا آن از آن نفع و سود ببرند و اين سخن پيامبر (ص) تحقق يابد که ( بهترين مردم کسانی هستند که به مردم نفع برسانند) . پرسش و پاسخ بخش اول از کتاب طريقت عليه قادريه کسنزانيه .
س 1 : طريقت کسنزانيه چيست ؟ و به خاطر چه چيز و چرا استادانش از ديگر مشايخ ممتازند؟
ج1 : طريقت راهی است به سوی خدا , سفری سخت و پر از شوق است تا محضر خداوند،که از گذرگاه سه گانه فنا می گذرد (فنای در شيخ – فنای در رسول – فنای در خدای تعالی ) و به اين خاطر لذت و رنج را يکجا دارد ، رنج مخالفت با هوای نفس و لذت بازگشت به اخلاق قرآن کريم و درآمدن به طبيعت و خوی حضرت رسول . استادان اين طريقت ويژه و ممتازند , زيرا آنان خاص ترين خاصان اهل الله و مردان خدا (قدست اسرارهم اجمعين ) هستند که عشق به رسول الله را وسيله عروج و صعود روحانی خويش ساخته اند . طريقت آنهابيش ازتمام عبادتها می کوشد تا عشق به رسول خدا را در قلب مريد صادق بکارد . و از اين جاست که طريقت کسنزانی را سفر عشق تا محضر خداوند توصيف می کنند.
س2  : از عقايد پذيرفته شده اسلامی به شکل عام و عقايد کسنزانی به شکل خاص اين است که حضرت محمد (ص) از بزرگترين انبياء و فرستادگان خداست , دليلی برای اين اعتقاد بياوريد 
ج2 : خداوند تعالی می فرمايد (هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دين الحق ليظهره علی الدين کله و کفی بالله شهيدا ) يعنی او کسی است که رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان پيروزومطلع گرداند. و خداوند برای گواه بودن کافی است . سخن خداوند دراين بخش ازآيه کريمه (ليظهره علی الدين کله ) شاهدی است بر اين که پيامبر ازتمام انبياء و مرسلين بزرگتر بوده است . زيرا به آن معنی است که خدا او را نسبت به همه اديان اشراف بخشيده و شان او و دينش را نسبت به تمام انبياء و اديانشان رفعت داده است . اين سخن با صراحت از برتری و پيش بودنش نسبت به ديگر پيامبران سخن می گويد .
س 3 : معنی این سخن خداوند تعالی چيست ؟ ( ماکان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبيين و کان الله بکل شیء عليما : محمد پدر هيچيک از شما نيست بلکه رسول خدا و خاتم پيامبران است و خداوند به همه چيز داناست .
 ج 3 : ما کان محمد ابا احد من رجالکم : يعنی اين که هيچکس حق ندارد با پيامبر طوری رفتار کند که مردم با هم رفتار می کنند . زيرا او دارای قدر و منزلت و قدسيت خاص است . و (ولکن رسول الله و خاتم النبيين )يعني او کسی است که نبوت از او از او آغاز شده و به او خاتمه می يابد . او مثل خاتم انگشتر (به فتح تاء) است که انگشت را در بر ميگيرد و آغازش عين انجامش است . خداوند تعالی در اين آيه کريمه می گويد : که پيامبر به دايره تمام انبياء احاطه دارد و همه چيز از او آغاز شده و به او ختم می گردد . و کان الله بکل شیء عليما : اين سخن اشاره به آن دارد که خداوند تعالی تنها کسی است که حقيقت محمديه را می داند و هیچکس جز به مشيت خداوند تعالی نمی تواند ذات رسول (ص) را بشناسد .
س4 : مفهوم خلافت نزد صوفيه به چه معناست ؟ و صفات خليفه خدا بر روی زمين چيست ؟
ج 4 : خلافت نزد صوفيه به معنای ظهور انسان کامل ، با اسماء و صفات الهی در اين جهان است که اواين سخن خداوند را تحقق می بخشد ( بنده من همواره با عبادات نافله به من نزديک می شود تا آنجا که من دوستش خواهم داشت. هنگامی که او را دوست بدارم گوش او می شوم که با آن می شنود چشم او می شوم که با آن می بيند و دست او می شوم که با آن حمله و عمل می کند و پای او که با آن راه می رود.) و صفات خليفه خدا بر روی زمين به اين است که، مخلوقی است با دو چهره الهی و دنيايی . يا به عبارت ديگر او در ذات خود حقايق «حق » و « جهان » را گرد آورده است . و به فضل اين ساختار , انسانی کامل است که می تواند از سويی با حق و از سويی با خلق تعامل و رفتار کند. اهل طريقت او را با صفات شيخ می شناسند و او در برابر خدا «عبد» و در برابر مردم « رب» است زيرا با" صفات" پروردگار- و نه با ذات او( معاذالله)- ظاهر می گردد.
س 5 : عبارت (حقيقت محمديه ) در کتاب الطريقه آمده است : اگرامکان دارد بعضی از ويژگيها و صفات آنرا برای ما بيان کنيد.
ج 5: حقيقت محمديه، صفت «نور» ربانی است كه در صورت سيدنا محمد (ص) ظهور پيدا کرده و اين همان است که قرآن کريم از آن سخن می گويد :( قد جاء کم من الله نورو کتاب مبين , يهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ) (مائده 16-15) يعنی همانا از طرف خداوند «نور» و « کتاب مبين» به نزد شما آمدو خداوند هرکس را که راه رضوانش را پيروی کند با آن به راههای سلام هدايت ميکند. در اينجا نمی گويد با آنها , بلکه ميگويد با آن , و اين ثابت می کندكه قطعا سيدنا محمد، قرآن و نور است . اواولين کسی است که درعالم وجود ظاهر شد زيراخود می فرمايد : (کنت نبيَا و آدم بين الماء و الطين ) من پيامبر بودم وقتی که هنوز آدم بين آب و گل بود. اين نور ستون اصلی و اساسی است که گنبد هستی بر آن استوار است. او علت وجود و سبب هر موجودی است زيرا خداوند فرمود: ( و ما ارسلناک الا رحمه للعالمين ) يعنی : ما تو را فرستاديم تا رحمتی برای همه جهانيان باشی . آغاز از او و انجام به او بوده ودايره نبوت ووحی را دراحاطه خويش دارد , زيرا خداوند می فرمايد (خاتم النبيين )، او نيروی مدبّری است که هر چيزی از او ريشه می گيرد همانطور که تقسيم رزق و روزی از اوست . او خود می فرمايد: ( ان الله معطی و انا القاسم ) خداوند اعطاکننده است و من قسمت کننده . او وسيله بزرگ و کبير است بين معبود تعالی و بندگانش. پرسش و پاسخ بخش (2).
س1: چرا دعوت به طريقت در صدر اسلام گسترش نيافت ؟
ج: طريقت روش قرآن كريم و راه پيامبر (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) و اصحاب گرامي ايشان است همان طريق مستقيمي است كه خداوند در كلام خويش به آن اشاره ميكند (اهدنا الصراط المستقيم) . صحابه و تابعين اهل اين راه بوده و به ورع و تقوا و مجاهده آراسته بودند . اما اسم طريقت و تصوف همچون ديگر علوم اسلامي مثل فقه و حديث و قرائت بعدها به وجود آمد .
س2: چه كسي در ابتدا طريقت را بنا نهاد ؟ ج: طريقت را وحي آسماني همراه با ديگر مباني دين محمدي بنا نهاد زيرا طريقت مقام احسان است كه يكي از اركان سه گانه دين به شمار ميرود (يعني اسلام،ايمان ،احسان).
س3: مباني ذاتي طريقت چيست ؟ به صورت مختصر بيان بكنيد .
ج: 1- تجربه روحي باطني بين عبد و پروردگارش ، به معني انتقال روحي از مرتبه اي به مرتبه ديگر ،از مقامي به مقام ديگر و از حالي به حال ديگر ، كه عقل منطقي نميتواند اين تجربه را دريابد . مريد به واسطه انوار روحي كه از طرف شيخش به قلب او هجوم مي آورد غرق درلذت ميشود ،در اعماق خويش انگيزشي را احساس ميكند كه او را براي بروز نيروهاي درونش در افكار ،خطورات و هيجان آزاد ميسازد .
2- فنا : بعد از تجربه روحي و به عنوان تاجي بر سر اين حالت دروني، فنا فراميرسد كه در آن افعال مريد در افعال شيخ، صفاتش در صفات شيخ و اراده اش در اراده شيخ متلاشي و حل مي گردد و در تمام حركات و سكنات ، از خويش غايب شده و به شيخ بقا مي يابد . فنا پيروي كامل از شيخ طريقت است و اقتداي به او و واگذاري تمام و كامل امر خويش به او .
سئوال 4 : حقيقت ارتباط و وابستگي ميان شريعت و طريقت را بيان كنيد .
ج : شريعت تمام دستورات و امر و نهي هائي است كه اسلام آورده است و مربوط به ظاهر انسان(شريعت فقهي)و باطن انسان(تصوف) ميگردد . شريعت سخنان پيامبر (ص) ، و طريقت اجراي كامل شريعت ( احكام مربوط به ظاهر و باطن و يا عمل به فقه و تصوف ) است كه افعال پيامبر محسوب ميگردد . پس شريعت بدون طريقت و طريقت بدون شريعت وجود ندارد . شريعت ظاهر و پوسته، و طريقت عمل و هسته است .
سئوال 5: مراتب نفس را به شكل پشت سرهم بيان كنيد و بگوئيد كه فرق بين روح ونفس چيست؟
ج: اماره ، لوامه، ملهمه، مطمئنه،راضيه،مرضيه و كامله . نفس همان روح است و به عقيده ما فرقي ميانشان نيست . آنها در اصل جوهري يگانه هستند كه اگر رو به چيز هاي والا و آسماني كند نوراني شده و روح نام ميگيرد و اگر رو به چيز هاي پست كند نفس ناميده ميشود و حواس و اعضاي آدمي را به طرف خواهش هاي پست حركت مي دهد و تحريك مي كند .
س 6 : دانش هاي اساسي در اسلام به چند گروه تقسيم ميشوند ؟
ج : علوم ظاهري : شامل تمام علوم ديني كه با خواندن آموخته ميشوند به اضافه علوم مادي ديگر نظير رياضيات و روانشناسي . علوم روحي : كه همان علوم طريقت است ، اين نوع از علوم را نميتوان در كتاب خواند و ياد گرفت و تنها راه فراگيري آن مصاحبت با پيران طريقت و سلوك بر دست آنهاست .
س 7 : خلود و جاودانگي چيست و چگونه به دست مي آيد ؟
ج : جاودانگي حيات ابدي است يعني انسان وقتي زنده بوده و در دنياست آخرت را مي بيند و بعداز فوت وانتقالش به جهان ديگر نيز از دنيا منقطع وجدا نمي گردد، پس زندگي و مرگ چنين انساني مساوي است . جاودانگي به دو طريق به دست مي آيد : اول : شهادت درراه خدا، زيرا شهيد دردنيا و آخرت زنده است، خداوند تعالي مي فرمايد. ( ولاتحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتاً بل احياء عندربهم يرزقون ) يعني ، گمان نكنيد . آنان كه در راه خدا كشته شدند مرده اند. آنها زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي خورند. دوم : به واسطه طريقت ، زيرا از طريق سلوك ويا ايمان و عمل صالح ، مريد به مرتبه اؤلياء مي رسد ، همان مرتبه اي كه خداوند در مورد شان مي فرمايد: ( كالذين امنوا وعملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ) يعني همچون كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، آنها زندگي و مرگشان مساوي است . آنان اجسادشان در خاك نمي پوسد و صفات خارق العاده اي از قدرت و بصيرت و علم به دست مي آورند و از دو جهان دنيا و آخرت جدايي و انتقطاع نمي پذيرند. پس با سلوك بر راه طريقت مريد به خلود جاودانگي مي رسد.
سئوال 8 : وظايف زن در طريقت كسنزاني چيست ؟
ج : 1- مشاركت با مردان درايمان و عمل صالح ، زيرا فرق بين زن و مرد وجود ندارد، مگر به واسط تقوي .
2- همياري با مردان در ارشاد. با تمام امكانات خويش
3 - اين كه درميدان عمل و جها دهمراه با مردان عضوي فعال با شد.
4 - با عبادت و تسبيح و جهاد در خانه اش نمونه اي از يك زن رهيز گارباشد.
5 – درميان خانواده خود همچون مكتب و مدرسه طريفت بوده و دختران و پسرانش را براساس تصوف تربيت كند.
6 – مريدان زن را تربيت كند، تكايا را مديريت نمايد و مسئوليت حلقه هاي آموزش ديني را برعهده گيرد.
س 9 : بيعت در طريقت كسنزاني چيست و هدف آن چيست ؟ 
ج : بيعت ( لمس روحي ) است . كه از طريق دست دادن دريافت مي گردد به اين صورت كه مريد دست خود را در دست شيخ و يا يكي از خلفا مي گذارد و ( متن تلقين ) را تكرارمي كند. از طريق اين (لمس) و تكراركلمات بيعت ، روح مريد به روح استاد طريفت متصل مي گردد چنانكه استادنيز خود با استاد قبل از خود ارتباط دارد.اين حلقه اتصال روحي از مسير سلسله مشايخ طريقت عبور مي كند تا به رسول اعظم مي رسد . پس بيعت به معني عهد بستن با پيامبر است كه فرموده است : ( من صافحني اوصافح من صافحني الي يوم القيامه دخل الجنه ) يعني هركس با من دست بيعت بدهد و يا با كسي كه با من دست داده دست بدهد- تاروز قيامت – وارد بهشت خواهد شد.
س 10 : از لحاظ وسيله و هدف معرفت چه فرقي بين اهل طريقت و فلاسفه الهي وجود دارد ؟
ج : 1- ابزار كسب معرفت نزد اهل طريقت ، امكان خاصي است به نام ذوق ( شهود) كه از طريق آن معرفت به شكلي حضوري و بدون واسطه ها و بي استفاده از مقدمات و برهان هاي عقلي به دست مي آيد اين علم همان علم لدني است . اما ابزار كسب معرفت نزد فلاسفه الهي عقل و برهان نظري است كه بر حواس پنجگانه آدمي استواراست.
2 - از آنجا كه معرفت نزد اهل طريقت واسطه الهام وكشف است پس مي تواند ماوراء الطبيعه را به شكلي وجداني ( دريافت باطني ) ادراك كند درحاليكه فلاسفه قادر به اين كار نيستند زيرا آنها به عقل محدود اعتماد داشته و قادر به ادراك ماوراء الطبيعه، كه از دايره ماده خارج است نيستند.
3 – هدف اهل طريقت رسيدن به ايمان كامل نسبت به يگانگي خداي تعالي است . درحاليكه هدف فلاسفه شناخت مراتب هستي و چگونگي ترتيب ( پيدايش ) آن از طريق علم نظري است . پرسش و پاسخ بخش 3 كتاب طريقت عليه قادريه كسنزانيه
س : 1- معني اصطلاح شيخ در طريقت كسنزاني چيست ج : شيخ وارث روحي محمدي است . او سرچشمه فيوضات رحماني است و با نظر نورانيش درجات توزيع مي گردد و ولايت كامل مي شود و بردستش امور ظاهر و باطن سير مي كند. هيچ چيزي از جريان حوادث براو پوشيده نيست . او عارف به خداوند، آگاه به راه هاي تزكيه نفوس و وسايل تربيت آن است . او يگانه زمان خويش و خليفه خدا و رسولش در جهان است .
س : 2- رتبه و درجه شيخ در طريقت چيست ؟ شيخ برترين مرتبه را در طريقت دارد. يعني مرتبه جانشيني نبوت در امردعوت به سوي خداوند با حكمت ( يا همان كارهاي خارق العاده ) و موعظه حسنه ( يا همان كلام پاك كتاب و سنت ) . اين مقام ، مقام كسي است كه كاري مي كند تابندگان ، خدا را دوست داشته باشند و خدا نيزبندگان را دوست داشته باشد، و درواقع عمل به اين سخن پيامبر (ص ) است : ( سوگند به كسي كه جان محمد دردست اوست مي خواهم سوگند بخورم كه خدا بيش از همه كسي را دوست مي دارد كه كاري مي كند بندگانش او را دوست داشته باشند و او بندگانش را دوست داشته باشد و درزمين راه مي رود و مردم را نصيحت مي كند.)
س : 3 - معني كلمه ( داعي ) دراين سخن خداوند تعالي چيست ؟ ( اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان ) يعني وقتي بندگان من از تو در مورد من سئوال كردند . من نزديكم و دعاي داعي را وقتي مرا بخواند اجابت مي كنم . ج : هماناكلمه (داعي ) در اين آيه كريمه به معني كسي نيست كه كف دستانش را بالا گرفته و درپيشگاه خداوند ناله و زاري مي كند. اگر اينچنين بود خداوند بايد دعاي همه دعاكنندگان را بدون استثناء اجابت مي كرد، زيرا خداوند مي فرمايد(من دعاي داعي را وقتي مرابخواند اجابت مي كنم ) اين درحالي است كه واقعيت چنين چيزي را نشان نمي دهد . بنابراين كلمه (داعي ) دراين آيه كريمه به كسي اشاره دارد كه به اذن خدا به سوي او دعوت مي كند . او جانشين پيامبر( شيخ طريقت ) است ، متون قرآني نيز به كاربردن اين كلمه را به همين معني تأييد مي كند اين سخن خداوند تعالي است كه ( وداعياالي الله باذنه و سراجاً منيراً) و(اجيبوا داعي الله و آمنوا به يغفرلكم من ذنوبكم و يجركم من عذاب اليم) و ( من لايجب داعي الله فليس بمعجزفي الارض وليس له من دونه اولياء اولئك في ضلال مبين ) وكرامات مشايخ طريقت ( تيغ بازي) چيزي نيست جز اجابت دعاي دعا كنندگان حقيقي توسط خداوند .
س : 4 - انواع كارهاي خارق العاده را برايمان نام ببريد و آنها را تعريف كنيد.
ج : 1- معجزه امري خارق العاده است همراه با ادعاي رسالت و نبوت
2- ارهاص : چيزي است كه قبل از نبوت و رسالت رخ مي دهد و گويي كه دارد زمينه را براي آن آماده مي كند.
3- كرامت : امري خارق العاده از جنس معجزات است با اين تفاوت كه همراه با ادعاي نبوت نبوده و بردست ولي ظاهر مي شود تا " خاص " و " برتر" بودنش را ثابت كند.
4- معونت : آن چيزي است كه بردست يكي از عوام ظاهرمي شود تا او را از سختي و غم و غصه و يارنجي كه دچارش شد خلاصي بخشد.
5- استدراج : آن چيزي است كه به دست فاسق و ازروي مكرو نيزنگ انجام مي شود.
6- اهانت : چيزي است كه بردست فاسق ( و برخلاف خواسته اش ) اتفاق مي افتد و موجب نشان دادن كذب و دروغ بودن ادعايش مي گردد.
س : 5 - كرامت در طريقت كسنزاني ما چيست ؟ چگونه بدست مي آيد؟ انوان آن چيست ؟ آيا بعداز وفات ولي قطع مي شود ؟ 
پاسخ : كرامت نتيجه اجابت دعاي مشايخ طريقت است كه خداوند به اين وسيله آنها را گرامي مي دارد. كرامت با قدرت ( كن فيكون ) انجام مي شود، زيرا خداوند هرگاه كه بخواهد قوانين مادي را براي يكي از اولياء گرامي خويش تعطيل مي كند. ازآنجا كه اين امر با قدرت خداوند ارتباط دارد نمي توان گفت كه چه تعداد كرامات مي تواند انجام گيرد و تعداد آنها را محدودكرد زيرا اين كارمحدود كردن كارهايي است كه خداوند مي تواند انجام دهد. درحالي كه قدرت خدا محدود نيست . پس از وفات ولي كراماتش قطع نمي شود زيرا :
اولاً : ولي پس ازوفات به عالم برزخ مي رود و خداوند به او اين قدرت را مي دهد كه درصورت هاي متعدد ودرجاهائي با مسافت هاي مختلف ظهور كند . زيرا روحانيتش برجسمانيتش غلبه كرده است. به اين طريق است كه آنها به امروفعل خدا مي توانند حوايج مردم را برآورده سازند .
دوماً : خداوند فرشتگاني را موكل جايگاه ( مزار) اولياء مي سازد كه ( براي گرامي داشت آن اولياء) متولي رفع نيازهاي مردم شوند . پس كرامات اولياء پس از وفاتشان به پايان نمي رسد.
س : 6 - هدف از كارهاي خارق العاده ( تيغ بازي ) در طريقت كسنزاني چيست و چگونه از ظواهر پاراسايكولوژيك متمايز مي شود ؟
ج : همانا فعاليت هاي تيغ بازي امتدادي زنده از معجزات رسول اعظم است كه امور ذيل را ثابت مي كند :
1- اثبات وجود ذات خدا در برابر ملحدين .
2- اثبات وحدانيت خداي تعالي در برابر مشرك
3 - اثبات نبوت سيدنامحمد در برابر كافر
4 – اثبات ولايت شيخ مرشد و اثبات اذني كه او براي دعوت دارد در برابر مسلمان منكر.
5 – محكم كردن ايمان مؤمن و رساندنش به مرتبه اطمينان يا رساندنش از ايمان تقليدي به ايمان تحقيقي . آنچه كه كارهاي خارق العاده را از كارهاي مبتني بر ( روانشناسي ) جدا مي كند اين است كه كارهاي خارق العاده قابل تكراراست و مريد مي تواند اين كارها را هروقت كه بخواهد ، پس از طلب رخصت و اجازه از شيخ انجام دهد. در حاليكه كارهاي مبتني بر ظواهر پاراسايكولوژي در ظرف شرايط خاص امكان پذير بوده و يا به عبارت ديگر كس ديگري به وقت و مكان انجام آن دسترسي ندارد .
س : 7 - ديده شده كه گاه كارهاي خارق العاده ( تيغ بازي ) به دست بعضي از مريداني كه چندان هم به طريقت پايبندي ندارند انجام مي شود چگونه اين اتفاق مي افتد و چرا ؟ ج : همان كارهاي خارق العاده ( كرامات مشايخ طريقت ) نتيجه استجابت دعاي مشايخ طريقت است .
و مريد ( از لحاظ پايبندي به طريقت ) مطلقاً ربطي به اين نيرو ندارد. اين موضوع را خداوند در قصه موسي (ع) و عبدصالح ( خضر) بيان داشته است . ( واما الجدار فكان لغلامين يتيمين في المدينه و كان تحته كنزالهما و كان ابو هما صالحاً فاراد ربك ان يبلغا اشد هما و يستخرجاكنزهما رحمه من ربك و مافعلته عن امري ذالك تأويل مالم تسطع عليه صبراً ) . يعني : واما آن ديوار مال دو پسربچه يتيم درشهر بود، كه در زيرآن ديوار گنجي از آن آنها وجود داشت و پدر آن دو يتيم نيز مردي صالح بود پس پروردگار تو اراده كرد تا آن دو به بلوغ كامل برسند و گنج خود را كه رحمتي از جانب خدا بود بيرون بياورند. من اين كار را از پيش خود انجام ندادم . اين بود تآويل و تفسير آنچه كه نتوانستن در برابر آن صبر كني . دراين نشان مي دهد كه ( پدرشان مردي صالح بود ) ، ونگاه نمي كند ببيند كه آيا آن دو يتيم اهل صالح بودند يا نبودند. اين كرامت اگر چه در مورد آن پسران به كار رفت اما درواقع به خاطر آنها اتفاق نيافتاد، اين پدرشان بود كه استحقاق آن را داشت كه خدايش با حفظ آنچه كه به او مربوط بود با وي دوستي كند. پس اين تكريم به خاطر آن پدر بود نه آن دوپسر ، درمورد مريدان طريقت هم همينطور است يعني كرامت به خاطرآنها اتفاق نمي افتد بلكه براي خاطر شيخشان است كه اتفاق مي افتد . اين كارهاي خارق العاده براي مريدان ( معنويت ) محسوب مي گردد.
س : 8 – شيخيت در طريقت چيست و چگونه به كسي داده مي شود ؟ 
شيخيت فيض الهي و نيروي روحي بزرگي است كه به شيخ طريقت داده مي شود، اين نيرو باعث مي شود براي شيخ امور خالق العاده و اسرار غريبه اي بوجود آيد كه به ذهن كسي خطور نمي كند اين مقام تنها با اختيار و تعيين آسماني و به امرخدا و رسولش و به واسطه سلسله مشايخ طريقت به كسي بخشيده مي شود و براي كسي از طريق تصادف ، كسب و يا عمل ثابت نشده و به دست نمي آيد .
از اين رو هيچكس نمي تواند فكر كند كه با تلاش و كوشش و پيشي جستن ازديگران مي تواند به آن برسد زيرا اين امر در لوح مقادير خداوند تعالي نوشته و تقدير شده است .
س : 9 - گروهي معتقدند كه ثروت و مظاهر آسايش و جاه ومقام مادي شايسته مقام شيخ طريقت نيست و يا به عبارت ديگر با صفاتي مانند زهد و ورع كه از خصايص صوفيه است و لازم است در شيخ وجود داشته باشد جور در نمي آيد، نظر طريقت در اين مورد چيست ؟
ج : حقايق ثابت مي كند كه، شيخ كامل به خاطر اين كه مركز روحي واجتماعي است و به خاطر موقعيت ديني اي كه نزد خاص و عام دارد تعداد زيادي از مريدان و پيروان و نيازمندان همواره به نزدش مي روند و به اين خاطر لازم است اموالي اضافه براموال تكليفي تكيه نزد او وجود داشته باشد . اموالي شامل انفاق هاي متعلق به امور ارشاد و طريقت در هرگونه عالم براي خدمت به طريقت و دين . پس ثروت شيخ به طورمساوي متعلق به تمام مريدان بوده و بين المال مسلمين محسوب ميگردد..
س : 10 - اين كلمات چه معني دارند؟ استقامت ، مجاهده ، رياضت وخلوت
ج : استقامت پيگيري در سلوك دائم بر مسير رسول گرامي و قرآن عظيم و اجراي كامل ايمان و عمل صالح است .
2- مجاهده : كارهايي است كه موجب به دست گرفتن عنان نفس و واداشتن آن به طاعات و شكستن شدت شهوت ها مي شود.
3- رياضت : سلوك خاص مريدان طريقت است كه به هدف نوراني كردن قلب مريد و صعودش به سوي امورروحي انجام ميگيرد. كارهايي مثل انواع مجاهده ها ي ضدنفس براساس آنچه كه پير طريقت به آن امر مي كند. خلوت : كناركشيدن از نفس و از هرچيز كه باعث مي شود مريد از ذكر وياد خدا غافل شود. اين كارموجب رها شدن قلب از هم و غم ها مي شود تا به مناجات با پروردگار بپردازد و چشمه حكمت در قلبش بجوشد و آنچه از علوم غيب كه خدا بخواهد در آن پديد آيد. اين كار بدون امر شيخ بسيار خطرناك است .
پرسش و پاسخ به بخش چهارم
س 1- معني مقام نزد صوفي چيست ؟ مقامات در طريقت كسنزاني چه نام دارند؟ آنها را براساس سلسله مراتب اسم ببريد:
ج : مقامات مرتبه هاي روحي هستند كه مريد سعي مي كند از طريق سلوك در راه طريقت به آنها دست پيدا كند. و اين كارموجب شايستگي تقرب و رسيدن به پروردگار و قرارگرفتن در پيشگاه رحمتش گردد. اين مقامات در طريقت ما برحسب سلسله مراتب عبارتند از : توكل ، توبه ، خوف ، رجا، صدق ، اخلاص، صبر، ورع ، زهد، رضا ، شكر.
س 2 - توكل چيست ؟ پاسختان را با مثالهايي مناسب قابل فهم كنيد.
ج : توكل اولين (مقام ) است ، زيرا بدون آن، مريد، سالك طريقت ما محسوب نمي گردد. توكل اعتماد قلبي است به خداوند تعالي و اطمينان كامل به او ، همراه با عمل به قدر توان به اسباب و وسايل مادي و روحي . وپس از آن كار، راضي بودن به قضا و قدر خدا. پس توكل اعتقاد و عمل و تسليم است : مثال آن : در حديث ( بستن شتر) آمده كه يكي از اعراب (از پيامبر) پرسيد آيا شتر را با توكل برخدانبندم و رهايش كنم وبگويم خدا حفاظتش ميكند، يا اين كه ببندم وبعد، درمورد حفظش به خدا توكل كنم ؟ درآنجاامر قانونگذار پاك آن بود كه ببندد وآنگاه توكل كند. يا اين كه ببندد و به اسباب عمل كند و بعد از آن به رب اسباب (يعني خدا) تسليم شده و به قضا و قدرش راضي گردد . مثال ديگر : خوردن دارو است .متوكل حقيقي كسي است كه قلبا مي داند شفا دهنده خداي تعالي است نه دارو . اما او به( سبب) عمل مي كند وبراي شفا دارو مي گيرد ( خواه حسي باشد : مثل داروهاي طبي ) و يا روحي ( مثل تعويذ و دعا) آنگاه پس از اعتقاد-به شفا دهندگي خدا- و عمل به اسباب، تسليم نتايج مي شود، خواه شفا يا بد و يا شفا نيابد هردونتيجه برايش خير است ، زيرا ناشي از اراده خداست . بقيه امورش،مثل طلب روز ي و جهاد و علم هم بر اساس همين قاعده است .
س 3 - حقيقت رسيدن به مقام توكل در طريقت كسنزاني چيست ؟
ج : حقيت توكل آن است كه توكل كننده درتوكل حل شود. يعني توكل كننده فراموش كند كه دارد توكل ميكند وخود بخود و نا خود آگاه، اعتماد قلبي اش به خداوند سبب ساز بوده به اسباب و وسايل عمل كند و به نتايج بوجود آمده ، به شكلي طبيعي و ناخودآگاه راضي باشد.(توكل جزو صفات طبيعي نفس شده باشد). و دراين مرحله است كه خداوند او را در تمام امور كفايت مي كند.زيرا خداوند فرموده : ( ومن يتوكل علي الله فهو حسبه )
س 4- توبه چيست ؟
توبه نوري است كه به فضل و رحمت خدا در قلب روشن مي گردد و توبه كننده را واميدارد تا از كارهاي بدي كه خارج از محدوده اطاعت خدا است باز گردد و درهمان زمان نيز او را واميدارد تا با ايمان و عمل صالح ، با تمام وجود خويش به سوي خدا بازگردد و حتي فكر گناه را ترك كند و به آمرزش خدا خوشبين باشد.
س 5 – خوف چيست ؟ واسباب بوجود آمدن چه چيزهايي است ؟
خوف ، رنج و سوختن قلب است به خاطر انتظار امرناخوشايندي در آينده . اين امر مي تواند ناشي از انجام گناهان و در نتيجه انتظار مجازات خدا و يا انجام دادن طاعات و عبادات و امكان دادن اين كه شايد مورد قبول خداوند واقع نگردد، باشد ، گاه ميتواند به خاطر شناخت صفاتي از خداوند تعالي ايجاد شود كه باعث خوف انسان دانا مي گردد. اين از خوف كامل ترين و تمام ترين نوع خوف است . زيرا خداوند تعالي فرموده است : "( انما يخشي الله من عباده العلماء) يعني همانا بندگان داناي خداوند از او مي ترسند.
س 6 - رجاء : ( اميد ) چيست ؟
رجاء : تعلق و بستگي دل است به چيز خوش آيندي كه در آينده به آن خواهد رسيد. اين دلبستگي موجب جديت و كوشش مي شود. مخصوصاً اگر انسان بداند ، آن كس كه قرار است مطلوب ما از او به ما برسد. شخصي كريمي است . دراين صورت طالب، به خاطر آرزويي كه دارد خود را براي بدست آوردن رضايت آن شخص، به هلاكت مي اندازد.
س 7 – صـدق چيست ؟
صدق : نوري است كه از عزم ، تصميم ، همت و ترقي در پله هاي كمالات و خالي شدن از صفات پست منبعث ميگردد و به وجود مي آيد . صدق شمشير خداست در دست سالك ، كه با آن ريسمان دلبستگي ها و موانعي راكه درمسير خداي تعالي وجود دارد نابود مي سازد. كمترين حد صدق يكي بودن ظاهر و باطن انسان است
 س 8 – اخلاص چيست ؟صوفي از چه طريقي مي تواند در محبت خدا به اخلاص برسد ؟
اخلاص مسئله روحي عميق و سري است كه مربوط به قلب مي شود اما در كردارها و افعال ظاهري نمودار و بيان مي گردد ، اخلاص به معني ريشه گرفتن نيت و انگيزه ازاعتقاد ، و صدق و راستي اين نيت است . راه رسيدن به اخلاص كامل در محبت خداي تعالي با اخلاص در محبت شيخ وصدق و راستي با او و اطاعت چشم بسته از او آغاز مي گردد. زيرا محبت شيخ از محبت رسول وعشق به رسول و اطاعت از او از عشق به خداي تعالي بوجود مي آيد. پس اخلاص در محبت شيخ و اطاعت از او وسيله رسيدن به اخلاص در محبت خدا و اطاعت از اواست .
س 9 - صبر چيست ؟
و بر چند نوع است ؟ صبر سخت ترين كار براي نفس است ، زيرا به معني بازداشتن نفس است، از آنچه كه خواهان آن است . و نگاه داشتن آن در رويارويي با چيزي است كه برايش ناخوشايند است . صبر براساس اختلاف سالكان، متفاوت است ، صبر عامه مريدان به معني پا برجا داشتن قلب برسختي عبادت وترك همه چيزهايي است كه از آن نهي شده است . صبرسالكان پيشرو به معني مجاهده با نفس است همراه با مراقبت از قلب و حضور دائم با خداي تعالي . وصبر عارفان واصل شده به خداوند، نگاه داشتن روح آنان است در اقامت دائم در محضر خدا و نظر به سوي خداي تعالي .
س 10- ورع چيست ؟ يكي از فايده هاي روحي آن را ذكر كن .
ج : ورع اجتناب از هرشبهه اي و به دور انداختن هرچيزي است كه درحلال يا حرام بودن آن شك و ترديدوجود داشته باشد. اصل ورع خوفي است كه قلب را دربر مي گيرد وبه او الهام مي كند كه درخطا افتاده است . ورع قلب بنده را از آلودگي پاك مي كند و از طهارت و پاكي و صفايش محافظت مي نمايد.
س 11- زهــد چـيـسـت ؟
زهد آنست كه در حالي كه دنيا را در دستانت داري آن را از دلت بيرون كني. .
س 12 - رضا چيست ؟
مقام رضا از صبر برتر و بلند تر است . رضا محبت داشتن نسبت به خداست ، بدون درخواست كردن ازاو ، عشقي است درهمه احوال، چه درحال دوري و چه نزديكي ، چه در زمان رضايتش وچه درزمان خشمش ، عاشق دراين مقام به راحتي خود توجهي ندارد ودر هيچ حالي از محبت خدا بازنمي گردد. زيرا مي داند خداوند هرچيزي را فقط براي صلاح و خير بنده اش رقم زده است .
س 13 - شكر چيست ؟ و چگونه به دست مي آيد ؟
ج : شكر اعتراف به نعمت است ، خلوص قلب در محبت كسي است كه نعمت را داده ، وحركت كردن زبان به ياد و ثنا گويي از اوست. شكر به سه نوع تقسيم مي شود : 1- شكر زبان : بيان كلمه شكر ( الحمدلله والشكر له ) و بيان نعمت هاي خدا در پيش روي مردم است.
2 – شكر عملي : اين است كه شاكر عملي را براي تشكر به خاطر يك نعمت معين، درجهت رضايت خدا انجام دهد.
3 – شكر قلبي : آن است كه بنده در دل خود گواهي دهد كه هرنعمتي كه خود و يادگيري دارد از جانب خداست. بنده نبايد با ديدن نعمت، خداوند جليل را فراموش كند. بلكه اگر قلبش حقاً و حقيقتاً پر از خدا شود شكررا به كامل ترين شكل آن انجام داده است . پرسش و پاسخ بخش
5 س 1- وسيله چيست ؟
ج : وسيله واسطه اي است كه با آن مي توانيم به هدف و يا به چيزي كه از خداوند متعال مي خواهيم برسيم .
س 2- گروهي گمان مي برند كه توسل به حضرت رسول اعظم(ص) جايز نيست ، گروهي ديگر مي گويند توسل به ايشان فقط در زمان حياتش مجاز بود و بعد از وفاتش ديگر نيست . شريعت اسلامي دراين مورد چه مي گويد ؟ لطفاً دلايل مناسبي در اين زمينه برايم ارائه كنيد:
ج : در شريعت اسلامي جواز توسل به حضرت محمديه مطهره در موارد ذيل يقيناً ثابت شده است :
1- قبل از ظهورايشان در جهان ما : از دلايلي كه دراين مورد مي توان ذكر كرد آن است كه گفته شده است، يهود در جنگ با مشركين با توسل به پيامبري كه ميدانستند در زمان آينده شان مبعوث مي شود از خداوند، طلب فتح و نصر مي كردند و خدا هم آنها را پيروز مي گرداند، اما وقتي آن پيامبر مبعوث شد همين يهود نسبت به او كفر ورزيدند: ( ولما جاء هم كتاب من عندالله مصدق لما معهم وكانو ا من قبل يستفتحون علي الذين كفرو ا فما جاء هم ماعرفوا كفروا به فلعنته الله علي الكافرين ) بقره 89 . اين متن نشان مي دهد كه خداوند قبل از ظهوپيامبر(ص) اجازه استمداد از او را داده است . از دلايل ديگرآن مي توان به حديثي كه بيهقي و طبراني از عمربن خطاب نقل كرده اند اشاره كرد. اوگفت كه: پيامبر فرموده است ( هنگامي كه آدم خطا كرد، گفت، خدايا به حق محمد از تو مي خواهم كه مرا بيامرزي .... آنگاه خداي تعالي گفت، حال كه به حق او از من آمرزش خواستي ترا بخشديم ، اگر محمد نبودمن تو را خلق نمي كردم .
2- بعداز ظهورايشان درجهان ما: ترمذي آورده است كه روزي مردكوري نزد پيامبر(ص) مي رود و مي گويد از خدا بخواه كه مرا شفا دهد ... پيامبر (ص) به او دستور داد تا وضويي نيكوبگيرد و اين دعا را بخواند ( اللهم اني اسالك واتوجه اليك بنبيك محمد نبي الرحمه يا محمد اني اتوجه بك الي ربي في حاجتي هذه لتقضي اللهم شفعه في ) يعني خدايا من از تو مي خواهم و به واسطه پيامبرت محمد كه پيامبر رحمت است به تو رو كرده ام .اي محمد من به واسطه تو براي اين حاجتم به سوي پروردگارم رو كرده ام تا برآورده شود. خدايا او را شفيعهم قراربده. جمعي كه در آنجا بودند هنوز پراكنده نشده بودند كه آن مرد آمد و ديگر هيچ آسيبي در چشمش نبود . پس پيامبر (ص) خود به مردم آموزش داده است كه براي برآورده شدن نياز به او متوسل شوند.
3 – پس از رفتن به جهان ديگر : از دلايلي كه دراين موردوجود دارد دليلي است كه از يكي از بزرگترين پيشوايان دين يعني مالك ابن انس نقل شده است : روزي بين او و ابوجعفر منصورگفتگوئي در مسجدرسول الله درگرفت ابوجعفر منصور از او پرسيد: اي اباعبدالله ، آيا من روبه قبله كرده و دعا كنم و يا رو به رسول خدا؟ امام مالك گفت : روي خود راهيچگاه از او برمگردان زيرا او وسيله تو و وسيله پدر تو آدم است- تا روز قيامت . روبه او كن واو را به شفاعت بطلب تا او براي خداتورا شفاعت كند.
س 3 - آيا توسل به انبياء واهل بيت و صحابه و صالحين مجاز است ؟ دليلي بر اين امر بياوريد .
ج : تمام اين ها جايز است ، از دلايلي كه مي توانيم در مورد آن بياوريم يكي آن است كه طبراني از پيامبر (ص) نقل كرده كه ايشان فرموده است : " هرگاه يكي از شما به چيزي نياز يافت و يا ياوري خواست درحالي كه در سرزميني بي آشنا بود بايد بگويد : اي بندگان خدا ياريم كنيد ، زيرا خدا بندگاني دارد كه ما نمي بينيم " اين حديث شريف دليلي است برمجاز بودن ياري خواستن از رجال غيب و اصفياي خدا .و همينطور از ميان اين دلايل مي توان به آنچه كه در صحيح بخاري از انس نقل شده اشاره كرد كه در زمان عمربن خطاب خشكسالي شد و مردم به سوي مصلا بيرون آمدند و عمر گفت ( خدايا ما نزد تو به پيامبرمان متوسل مي شديم و تو به ما آب مي نوشاندي ، حال به عموي پيامبرت متوسل مي شويم ، پس به ما آب بده ) . او مي گويد پس از اين دعا، باران باريد و مردم سيراب شدند . دراين حادثه عمربن خطاب خواست تا به ما مجاز بودن توسل به صالحيني غير از پيامبر را نيز نشان دهد.
س 4 - اقسام شفاعت حضرت ايشان را در روز قيامت برايمان بشمريد :
 ج : اقسام شفاعت محمديه به شرح ذيل است :  1- شفاعت عُظما : اين شفاعت ويژه زماني است كه دعا مي كنند تا در حساب تعجيل شود.
2 – شفاعت براي وارد كردن قومي در بهشت . بدون حساب و كتاب .
3 – شفاعت براي نجات قومي كه مستوجب آتشند.
4 – شفاعت براي مؤمناني كه درآتش افتادند، جهت بيرون آوردنشان از آتش .
5 – شفاعت در مورد اهل بهشت براي افزايش درجاتشان .
س 5 – بعضي از منكران استعانت و ياري جويي از اولياء ، مي پندارند كه هركس از پيامبر و يا انبياء و اولياء ديگر ياري خواسته و يا به آنها توسل بجويد و از آنان شفاعت بطلبد در شمار مشركان است و در مورد اين پندار خود از آياتي كه در مورد مشركان نازل شده گواه مي گيرند و آن را بر مؤمنين انطباق مي دهند : مثل آيه : ( والذين تدعون من دونه لايملكون من قطمير ان تدعوهم لايسمعوا دعاءكم و لوسمعوا ما استجابوالكم ويوم القيامه يكفرون بشرككم و لاينبئك مثل خبير) اينگونه پندارها را چگونه مي توان رد كرد ؟
ج : من مي گويم كه اين نوع پندارها لباس حق پوشاندن براندام باطل است ، زيرا بين مفهوم وسيله نزد مشركين و وسيله نزد مؤمنين موحد تفاوت وجود دارد. دراين جا تفاوت هاي بزرگ ميانشان را بيان مي كنيم .
1- مشركان بت هارا خدايان خودميدانستند، درحالي كه مسلمانان به خداي يگانه معتقدند ؛ نزد ما انبياء تنها انبياء و اولياء تنها اولياء هستند نه چيزي بيش از آن ، حال چگونه ميتوان گفت كه اين گروه از مسلمانان مشركند و صفات كفار را مي توان برآنها حمل كرد؟
2 – مشركين معتقدند كه بت ها خدا بوده و شايسته عبادتند ولي هيچيك از مؤمنين در مورد( وسيله) اينگونه سخن نمي گويد براي اين گروه ، كسي كه شايسته عبادت است تنها همان خداي يگانه است .
3 – مشركين با فعل و عمل اين خدايان دروعين را پرستش مي كنند .درحاليكه مسلمانان، انبياء و صالحين را عبادت نكرده و هيچگاه چنين كلامي بر زبان نمي رانند ..
4 – مشركان با عبادت اصنام قصد تقرب به خداي تعالي را دارند، درحالي كه اين بت ها از جمادات اند وهيچ سود و ضرري براي كسي نداشته و داراي قدر ومنزلتي نيز نزد خدانيستند . اما توسل مسلمانان به انبياء واولياء و مشايخ كامل به اين خاطر است كه آنان بندگان حقيقي خدا هستند و قلبشان عرش خداي رحمان است ؛ آيا مجازنيست كه به واسطه عرش خداي رحمان به خداي رحمان رسيد؟ 
س 6 – چگونه مي توان سخن منكران زيارت جايگاه پيامبران و مشايخ را كه به اين حديث پيامبر ( ص) متوسل مي شوند رد كرد ( لاتشدالرجال الا لثلاث مساجد) يعني به جز براي زيارت سه مسجد سفر نكنيد .
ج : اين حديث پيامبر (ص) آن حديث را منسوخ كرد ( كنت قد نهيتكم عن زياره القبور فزوروها )يعني من شما را از زيارت قبور نهي كرده بودم اما اكنون زيارتشان كنيد .
 س 7 – آيا مجازاست كه دست و پاي انبياء و اولياء را به خاطر تبرك جستن از آنها بوسيد؟ دليلي براين امر بياوريد .
ج : از صفوان نقل شده كه گفت : يك نفر يهودي به دوست خود گفت بيا بلند شويم و نزد اين پيامبر برويم، آنها ازپيامبر (ص) در مورد( نه آيه بينه) سئوال كردند و وقتيكه پيامبر پاسخشان را داد، دست و پا يش را بوسيدند و گفتند ( ما شهادت مي دهيم كه تو پيامبر خدايي ) .
س 8 – منظور ما از عبارت (تبرك به آثارمشايخ ) چيست ؟ يك اصل قرآني را به ياد بياوريد كه آنرا اثبات كند.
ج : آثار مشايخ ، آنطور كه بعضي ها گمان مي كنند ، تسبيح وعصا و دستمال و يا چيزهايي كه شيخ به مريد مي دهد نيست ، بلكه آن نوري است كه از شيخ به اين اشياء منتقل مي شود زيرا مشايخ به خاطر فنا شدن در نور الهي نور مي تابانند و وقتي كه چيزي را لمس كنند از نورشان به اين اشياء منتقل مي گردد و اين همان چيزي است كه" اثر" شيخ است و مريد با آن تبرك مي جويد. اصل تبرك جستن به آثار صالحين به دوره پيامبران گذشته بازمي گردد ، يعقوب نبي وقتي كه لباسي را كه يوسف برايش فرستاده بود برصورتش كشيد بركتش ظاهرشده وبه او رسيد: ( اذهبوا بقميصي هذا فالقوه علي وجه ابي يات بصيراً ) .
س 9- آيا فرقي ميان كم بودن ويا زياد بودن آن چيزي كه براي تبرك مي گيريم هست ؟
ج : تفاوتي تبين زياد و ياكم بودن آن وجود ندارد زيرا بركت واحدي حتي در ريزترين جزئيات شيء حامل اثر وجود دارد. درهرشيء ويا مكاني كه شيخ در آن قرار گرفته باشد بركت وارد مي شود و اين بركت ادامه مي يابد. پرسش و پاسخ بخش ششم س 1- ذكر را تعريف كرده و معاني اين كلمه را در قرآن كريم بيان كنيد :
ج : ذكر، تمجيد خداي سبحانه و تعالي و تكرار نام هاي اوست، با تمركز تمام و ربط كامل قبلي و زباني، اين كار باعث خروج از ميدان غفلت و ورود به فضاي مشاهده ميشود، و موجب غلبه خوف از خدا و يا افزايش عشق او درقلب مريد ميگردد. و اما معاني آن :
1 – به معني قرآن آمده است ، مثلاً ( انا نحن نزلناالذكر و انا له لحافظون ) .يعني ما قرآن را نازل كرديم و خود از آن حفاظت ميكنيم.
2 – به معني نماز جماعت ، چنانكه خداوند تعالي مي فرمايد: ( يا ايهاالذين آمنوا اذا نودي للصلاه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذكر الله ) .يعني اي كساني كه ايمان آورده ايد وقتي كه براي نماز جمعه ندا دادند به سوي ذكر خدا بشتابيد .
3- به معني علم . خداوند مي فرمايد: ( فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون )اگر نمي دانيد از اهل ذكر سئوال كنيد (به عبارت ديگر از اهل علم) .
4 – ودر تعداد زيادي از آيات ديگر منظور ازآن ذكر خداي تعالي است . چنانكه مي فرمايد: (فاذ كروني اذكركم ).يعني مرا ذكر كنيد تا شما را ياد كنم .
س 2 - يكي از فوايد ذكر جماعي را در طريقت ياد كن .
ج : از فوايد آن اين است كه قلوب ذاكران با يكديگر پيوند مي خورد و ميانشان تعاون و همكاري و تجاذب ( يكديگر را جذب كردن ) پديد مي آيد و درآن صورت، قلب ضعيف از قوي ، تاريك از نوراني و سخت از لطيف بهره مي برد.
س 3- يكي از فوايد ذكر جهري ( آشكارو با صداي بلند ) را در طريقت كسنزاني ما ذكر كنيد .
ج : شيخ ما سيد عبدالكريم كسنزان قدس الله سره برتري ذكر بلند را اينچنين بيان داشته است ( تأثير ذكر بلند بر قلب مانند زدن آهن برآهن كج است و تأثير ذكر خفي آرام مثل زدن تكه اي چوب سبك بر آهن است ) .
س 4- فوايد سماع ( مدايح شريف ) را در طريقت بيان كنيد :
ج : سماع صوفي، نفوس رااز طريق حالاتي كه در فضاي سرشار از بركات نام و ياد مشايخ، شنوندگان را در برگرفته به انفعال مي كشاند(يعني بر آنها تاثير مي گذارد) و نوعي مستي روحي الهي پديد مي آورد و روح مريدان را به عوالم جديدي از طرب و شادي و حضور مي برد تا درعالم بالا شناور شوند و از پروردگار فيض دريافت كنند. پرسش و پاسخ بخش هفتم
س 1- شيخ عبدالقادر گيلاني در چه سالي و دركجا به دنيا آمد ، سفرش در مسير طريقت ازكي شروع شد و طريقت را از چه كسي گرفت ؟
ج : او درسال 470 هجري در يكي از روستاهاي گيلان بدنيا آمد. سفرش در راه سلوك در 18 سالگي آغاز شد، آنگاه از مادرش خواست تا او را به خداي عزوجل ببخشد و مادرش نيز چنين كرد. خرقه شريفه ( طريقت ) را از شيخ طريقت و مجمع اهل حقيقت وقت .قاضي ابوسعيد بن مبارك مخرمي دريافت كرد او كتابهاي زيادي دارد، نظير تفسير قرآن كريم . رساله غوثيه ،فتوح الغيب . حضرت عبدالقادر گيلاني در سال 561 هجري وفات يافت وبه نزد پروردگاش شتافت .
س 2- سيد شيخ عبدالكريم شاه كسنزان چه زماني و دركجا به دنيا آمد ؟
از چه كسي بيعت گرفت ؟ آغاز سلوكش از چه زماني بود؟ و لقبش ( شاه كسنزان ) به چه معناست ؟ و درچه زماني به سوي پروردگارش شتافت و پس از او چه كسي اجازه شيخيت يافت ؟ ...
ج : ايشان در سال 1240 هجري در شمال عراق به دنيا آمد ، طريقت را از دائي خود سيد شيخ عبدالقادر قازان قايه دريافت كرد. آغاز سلوكش وقتي بود كه در جواني در كوه سه گرمه اعتكاف كرده و از چشمان مردم مخفي شد و تا 4 سال هيچكس از مكانش خبر نداشت . او به شاه كسنزان لقب يافت كه به معني سلطان غيب است و پس از خود به پسرش شيخ عبدالقادر كسنزان اجازه نشستن بر سجاده شيخيت داد.
س 3 - چرا شيخ عبدالقادر كسنزاني مهاجر ناميده شد؟ درچه زماني وفات يافت و چه كسي بعداز او شيخ طريقت شد ؟
ج : او به اين خاطر مهاجر ناميده شد كه درزمان جنگ جهاني اول با خانواده اش به ايران مهاجرت كرد، درآن زمان نزديك بود كه خلق هاي ايران امور دين را فراموش كرده و به دوران جاهلي خويش بازگردند . او درآنجا ماند تا آن كه در سال 1340 از دنيا رفت و پس از او پسرش سيد غوث سلطان حسين كسنزان جانشينش شد .
س 4- سيد سلطان حسين كسنزان چه زماني بدنيا آمد؟ چرا لقب سلطان جبال يافت ، مهمترين كارهايش براي اهل فقه و علما چه بود و چه زماني به سوي پروردگارش شتافت و چه كسي جانشينش شد ؟
ج : او در سال 1306 هجري در روستاي كربچنه بدنيا آمد و به خاطر علاقه ورفتن زياد به كوهستان ،سلطان جبال لقب يافت . از مهمترين كارهايش تأسيس مدرسه ديني در روستاي كربچنه است كه در آنجا براي مدرسان ديني مخارجي را تعيين نمود . او درسال 1360 هجري به سوي خدا پرگشود و برادرش شيخ عبدالكريم كسنزان به جايش برسجاده طريقت نشست .
س 5 - سيد شيخ عبدالكريم كسنزان كجا و چه وقت بدنيا آمد ؟ دركجا اعتكاف مي كرد؟ به كجا مهاجرت كرد؟ كارهايي كه براي طريقت انجام داد چه بود و چه كسي جانشينش شد ؟
ج : سيد شيخ عبدالكريم كسنزان در سال 1336 در روستاي كربچنه به دنيا آمد . ايشان دراطاق كوچكي كه مخصوص خودش بود اعتكاف مي كرد. درآن اطاق حصيري وجود داشت كه روي آن مي نشست .
روبرويش رحل كوچكي بود كه بر روي آن قرآن قرار داشت و پشت سرش بر روي ديوار شمشيري آويزان بود. شيخ درانجام نافله ها بسيار كوشا بود. پس از اذان مغرب سربرسجده مي گذاشت و تا اذان عشاء سر از سجده برنمي داشت . او به روستاي ( ميرخاو) در ايران مهاجرت كرده و در آنجا حدود يك سال به ارشاد پرداخت ، آنگاه به سنندج رفته و درآنجا نيز طريقت را به هزاران نفر تلقين فرمود ، پس از آن به مشهد و تهران رفت . شيخ آنگاه به ميرخاو وبعد از آن به پنجوين بازگشت و سپس به كربچنه و مدتي بعد به كركوك مهاجرت فرمود. ازكارهاي وي آن بود كه تعداد زيادي تكيه در شهرها و روستاهايي كه از آن عبور كرد بنانهاد. حضرت شيخ عبدالكريم در سال 1399 هجري به سوي پروردگارش شتافت و بعداز او فرزندش شيخ محمد كسنزان بر سجاده شيخيت نشست .
س 6 - متني را در مورد استفاده از تسبيح ( براي شمارش اذكار ) در اسلام بيان كنيد.
ج : ابن سعد دركتاب طبقات اززبان زني نقل مي كند كه با فاطمه دختر حسين ابن علي ابن ابيطالب(ع) سخن مي گفت و ايشان با نخي كه در آن گره هايي را ايجاد كرده بود تسبيح مي كرد.
س 7 - اوراد در طريقت چيست ؟
اوراد عبارت است از اذكار با عددي مشخص كه مشايخ طريقت پس از آن كه اسرار آنهارا -به فضل مقامشان در نزد خدا و به وسيله علم رباني خود- درمي يابند براي مريدان مقرر مي سازند. اين اوراد فايده هاي زيادي در پاك كردن قلب مريد از هواي نفس و ياري كردنش براي يافتن واردات ، در مسير ترقي روحي دارد . همان مسيري كه براي سلوك در آن ، عهد بسته است .
س 8 - معني كلمه تكيه چيست و چه دليلي براي ( شرعي بودن ) آن در كتاب قرآن و سنت پاك پيامبر و جود دارد ؟ ج : تكيه كلمه اي است كردي كه از دو بخش ( تاك ) به معني ( يگانه ) و (كا) به معني ( جايگاه ) تشكيل شده و معني آن در كل ( جايگاه توحيد) است. منظور از توحيد نيز همان ذكر خداي تعالي است . پس تكيه مكان ذكرو يا خانه ذكر است و دليل آن درقرآن نيز اين سخن خداي تعالي است . ( في بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيه اسمه ) نور 34.يعني" در خانه هايي كه خداوند اذن داده تا رفعت يابند و نام او در آنها ذكر شود". و ازسنت هم مي توان به اين موضوع اشاره كرد كه ، وقتي از پيامبر(ص) در مورد اينكه خانه هاي ياد شده كدامند،سئوال شد، فرمود : (خانه من و خانه فاطمه وعلي)

الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة
الاسم: عليرضا      البلد: شيراز       التاريخ: 28-06-2014
ج: الأخ علي رضا..السلام عليكم نعتذر وللمرة الألف لك ولجميع الإخوة في إيران .. موقعنا هذا باللغة العربية وبإمكانك ترجمة ما تريد وإرساله لنا ونحن ننشرها بكل ممنونية.


أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة