الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا
 طريقت و نيروي روحي (2)

در اينجا منظور ما ، بيان جنبه روحي طريقت است ، يعني مي خواهيم بگوييم كه روش تعامل و رفتار سيدنا محمد در ارتباط با مردم ، تنها دعوت زباني و بدون محتوا نبود، بلكه راهي بود كه در آن با انوار و اسرار و نيروي روحي مي درخشيد و قلب ها را اسير خويش ميساخت و كاري مي كرد كه ديگران نسبت به او محبت پيدا كنند . و يا اين كه در حالت ديگر آنان را به شدت تكان ميداد و به درون وجودشان رخنه ميكرد . داستاني كه جابربن عبدالله نقل مي كند از اين نوع آخر است ، او مي گويد : وقتي كه رسول خدا (ص) از غزوه بني محارب بازگشت مردي به نا غورث ابن حارث براي كشتنش به سروقت او رفت تا به بالاي سرش رسيد و گفت : حال چه كسي جلوي مرا مي گيرد تا تو را نكشم ؟ رسول خدا با بانگ بلندي فرياد زد (( الله)) . غورث به شدت هراسناك شد ، تمام بدنش به رعشه در آمد و شمشير از دستش افتاد . پيامبر نيز شمشير را برداشت و گفت : حال چه كسي جلوي مرا مي گيرد تا تو را نكشم ؟ غورث پاسخ دا د : با من نيكي كن . پيامبر (ص) پرسيد : آيا شهادت مي دهي كه خدائي به جز الله وجود ندارد ؟ غورث پاسخ داد: نه ، ولي با تو عهد مي كنم كه هيچگاه با تو نجنگم و با قومي كه با تو ميجنگند نباشم . و آنگاه پيامبر از سر راهش كنار رفت . اين حادثه يكي ديگر از جوانب نيروي روحي در روش رفتاري رسول خدا را در ارتباط با خلق نشان مي دهد كه همان جنبه " نيروي بالله " است . خروش پيامبر بر سر اين شمشير كش خائن باعث شد تا شمشير از دستش بيفتد ، اما بازهم پيامبر با كسي كه سعي كرد به او خيانت كند چه كرد ، سعي كرد تا او را به اسلام دعوت نمايد و وقتي كه نپذيرفت ، با عطوفت و مهرباني از سر راهش كنار رفت .سخن گفتن از روشي كه پيامبر خدا (ص) در راه نشر اسلام و تربيت صحابي گرامي داشت جداي از توجه دادن به اين جنبه هاي روحي كه اثر زيادي در رسوخ ايمان و مراتب يقين داشت ، پرده از روي خلل بزرگي برميدارد كه اكنون در فهم جوهر رسالت اسلامي وجود دارد. اشتباه است اين كه گروهي فكر كنند ، اين نيروي روحي تنها حالت خاصي بود براي اثبات رسالت ، و نقش آن نيز شبيه نقش معجزات بقيه پيامبران در گسترش رسالت بوده است . وقايع اسلامي زيادي اثبات ميكنند كه اين آثار روحي در ارتباطات اجتماعي روزمره و در سفر و وطن همراه پيامبر (ص) بوده است . تا آن که تمام صحابه (رض) با آن خو گرفته و همه آنان برکاتش را لمس کرده بودند بعضی از آنان از اين طريق از يک مرحله از يقين, به مرحله ديگری از يقين رسيده بودند . گروهی از آنان را به شادی و شرح صدر رسانده بود و نفس بعضی ديگر را تزکيه کرده و پاکش ساخته و رشد داده بود و باعث معالجه و شفای گروه ديگر گرديده بود . اگر ما بگوييم که معجزات محمدی تنها به خاطر هدايت به سوی اسلام انجام می شود در مورد داستان ابی قتاده چه بايد گفت ؟ چشم ابی قتاده در روز جنگ احد دچار صدمه گرديدو در حالی که چشمش در دستش بود نزد پيامبر (ص) آمد . پيامبر (ص) به او گفت : اين چيست ای ابی قتاده ؟ او پاسخ داد : اين همان است که می بينی ای رسول خدا . پيامبر (ص) فرمود : اگر می خواهی صبر کن و در عوض اين آسيب به بهشت دست پيدا کن و اگر می خواهی من آن را به تو باز می گردانم و برايت دعا می کنم آنوقت چيزی از آن را از دست نمی دهی . ابی قتاده جواب داد : ای رسول خدا , بهشت پاداشی بزرگ و بخششی جليل است اما من مردی , زن دوست هستم و دوست ندارم که مرا کور بنامند و از من روی برگردانند . اما تو چشمم را به من برگردان و از خدا بهشت را هم برايم طلب کن . پيامبر فرمود : همين کار را می کنم ای ابی قتاده . سپس چشمش را برداشت و آنرا در جايش گذاشت و چشمش تا زمان مرگ از اول هم بهتر بود . علاوه بر آن برايش دعا کردتا به بهشت هم برود . می گويند وقتی فرزندش نزد عمر بن عبدالعزيز رفت و او از وی پرسيد که تو که هستی ؟ پاسخ داد : من پسر همان کسی هستم که چشمش روی گونه اش افتاده بود و با دست مصطفی (ص) به خوبی به جايش بازگشت- به بهترين حالتی که ممکن بود-.به راستی که چه چشم خوبی بود و چه دست پاکی . ما می گوييم : اگر معجزات فقط برای هدايت به سوی اسلام بوده است و يا فقط برای افزايش يقين انجام می شد ابی قتاده از آن چه سودی برده است ؟ او مسلمان بود و يقين هم داشت زيرا وقتی پيامبر (ص) به او گفت که اگر صبر کند به بهشت می رود دچار تعجب نشد و شادی زيادی هم وجودش را فرا نگرفت زيرا به خدا و رسولش يقينی کامل داشت , او می خواست به خير دنيا و آخرت برسد از اين رو از پيامبر خواست که چشمش را به او بازگرداند زيرا زن دوست بود و نمی خواست به علت کوری , زنان از او روی برگردانند . علاوه بر اين بهشت را هم می خواست . و چون به کرَم و قدرت او يقين داشت ازاو هر دو را خواست و آنچه را خواست، به دست آورد . اين واقعه نظر ما را مبنی بر اين طريقتی که رسول خدا (ص) آورده، تنها اختصاص به جنبه عبادتی ندارد و يا از زندگی اجتماعی جدانيست، مورد تاکيد قرار می دهد واينكه، آثار طريقت و برکات روحی آن به دنبال اصلاح دو جهان و ياری مردم در امور دنيوی و اخروی بر اساس ميزان ايمان و اعتقاد آنهاست . اگر اينطور نيست , پس چرا پيامبر چشم ابی قتاده را به خاطر نياز دنيوی که در دل داشت بازگرداند؟ روش حضرت رسول اعظم (ص) در ارتباط و تعامل با صحابه گرامی در محدوده ها و اشخاص معين متوقف نشد بلکه ثروتمند و فقير , قوی و ضعيف , صاحبان موقعيت و برده های ضعيف را در برگرفت و تاثيرات روحی اين روش و طريقت همگان را در خود جای داد . بيا و با ما در مورد برکات اين نيرو بينديش . عبدالله بن مسعود گوسفندان عقبه بن معيط را می چراند، پيامبر او را از اصحاب و ياران خويش قرار داد و از او مرشدی بزرگ ساخت . تا آن جا که می توان گفت او بانی مکتب کوفه است . اين مدرسه ای که دانشمندانی همچون علقمه و حماد و ثوری و ابوحنيفه از آن بيرون آمدند و هر کدام از آنها تنها قطره ای از دريای علمش بودند و بخش زيادی از مصادر و ريشه های علم خود را از ابن مسعودی گرفتند که در جاهليت چوپان شتر و گوسفند بود .گفتنی است که اباحنيفه از علمائی است که دانشمندان غرب او را سالهای سال موضوع مطالعات خود را قرار دادند و در مورد او کتابهای زيادی نوشتند و همین اباحنيفه شاگرد شاگرد شاگرد ابن مسعود چوپان و شاگرد پيامبر است. البته ما نمی خواهيم در اينجا شان ابوحنيفه را پايين بياوريم بلکه می خواهيم عظمت استاد آنها را نشان دهیم، زيرا اين تربيت روحی حضرت رسول اعظم (ص) است که ورای اين بزرگان، ابن مسعود را به شيوه ای ربانی و الهی پرورش داده وآنان را زنده ساخت وزغال وجودشان را تبديل به الماس کرد. سر موفقيت تربيت محمدی را می توان در ويژگی های متعددی که اين تربيت دارد جستجو کرد، مثلا وقتی که حضرت رسول اعظم در جامعه جاهلی به رسالت مبعوث شد معاصرين او استعدادها و قابليت های قلبی و روحی و عقلی مخصوص به خود داشتند ؛ اما پيامبر درصدد از بين بردن و يا ضعيف کردن اين قابليت ها بر نيامد، بلکه آن ها را به استخدام درآورد و به آن حرکت و نيرو بخشيد و از آن نيرو و قدرتی بزرگ به وجود آورد . حضرت شيخ محمد کسنزان می فرمايد : رسول خدا از طريق خواندن و نوشتن به صحابه آموزش نمی داد بلکه اين کار را از طريق همراهی , مصاحبت و برکت های آن انجام می داد ؛ به آنها امر ميكرد که به او نگاه کنند و از گفتار و کردارش سرمشق بگيرند (صلوا کما رايتمونی اصلی ) و به اين طريق او همچون لوح و يا کتابی بود که صحابه در آن تعاليم پروردگارشان را می خواندند و به مثابه قلمی بود که در قلب هايشان ايمان را می نوشت و بيماريهايشان را مداوا کرده و نفس هايشان را تزکيه می ساخت . اين حالت نوشتن در قلوب صحابه که شيخ محمد کسنزان به آن اشاره دارد را می توان از طريق حديث حنظله و ابوبکر توضيح داد . ابوبکر به حنظله می رسد و حنظله می گويد : حنظله منافق شده است . ابوبکر می پرسد : سبحان الله , چه می گويي؟ حنظله می گويد : ما نزد رسول خدا بوديم و او در مورد بهشت و جهنم برايمان سخن می گفت و ما انگار ، با چشم آن ها را می ديديم . ولی وقتی که از پيش او بيرون آمديم مال و فرزند و زمين های زراعی باعث شد که ما مقدار زيادی از آن را فراموش کنيم . ابوبکر پاسخ داد: به خدا قسم ما هم با چنين مشکلی روبرو شديم . آنگاه هر دو راه افتادند تا نزد رسول خدا رسيدند . آنوقت حنظله گفت : ای رسول خدا , حنظله منافق شده است . رسول خدا (ص) فرمود: يعنی چه ؟ او پاسخ داد : ای رسول خدا ما نزد تو بوديم و تو برايمان از آتش جهنم و باغ بهشت می گفتی گويی که ما آن را می ديديم .ولی وقتی از نزد شما خارج شديم همسران و مزارع , ما را دچار فتنه ساختند و ما بسياری از آنها را فراموش کرديم . آنگاه پيامبر (ص) فرمود : سوگند به کسی که جانم در دست اوست اگر بر آن حالتی که نزد من داريد و همچنين به ذکر ادامه دهيد , فرشتگان با شما در خانه ها و راه هايتان دست دوستی می دهند. اما ای حنظله , آرام... آرام(قدم به قدم) به اين مرحله ميرسي. اين كه بهشت و جهنم هنگامی که صحابه در نزديکی پيامبر به سر می بردند برايشان مثل آنچه که به چشم می بينند حاضر بودند، مکتبی روحی بود که رسول خدا با آن اصحابش را تربيت می کرد. و اين که ايشان مسئله را برای حنظله آسان کرد خود روشي از طب روحی نبوی بود که با آن بيمار را مداوا می کرد.بويژه كسي را که حالش داشت از ترس به ياس مبدل می گشت . اين مکتب روحی سرور ما محمد (ص) و اين طريقت و روش او در تعليم و تربيت است . مکتبی است که بر شخص مرشد استوار است و او با سخنان و کردارهای خود، آموزش می دهد و با احوال خويش، تربيت می کند و وارثان حضرت پاک محمدی نيز اینچنين اند , دست مريدان را می گيرند بر طريقتی ميبرند که پيامبر اصحابش را بر آن می برد. خاتمه : ما در اين بررسي كوتاه به دنبال نشان دادن بعضي از امور و نقاط اساسي بوديم كه كتب نوشته شده درمورد طريقت ، پژوهشگران و حتي خود صوفيه از آن غفلت ورزيده اند. آنطور كه متون نشان ميدهد طريقت راه عملي پيامبر است كه ايشان حتي پيش از نزول وحي و رسالت نيز آن را دنبال مي كرده است .زيرا مثلا" مي بينيم كه ايشان روش خلوت و گوشه گيري از مردم را درپيش گرفته و شب هاي زيادي در غار حرا به عبادت مي پرداخت و رياضت مي كشيد . و پس از بعثت نيز سيرت پاكشان كه شامل گفتارها ، كردارها و حالات ايشان است مفهوم طريقت را شكل ميدهند . طريقت اجراي عملي شريعت اسلامي اسلامي به شكلي عميق است و توجه زياد به عبادت و پرهيز ازهر چيزي كه آدمي را از خدا دور ميسازد . طريقت هيچگاه و در هيچ زماني به معني دوري از زندگي مردم و كناره گيري از جامعه و خزيدن در گوشه انزوا نبوده است . طريقت در حقيقت خود عقيده و نظام است ، عقيده مقدس روحي ديني و نظام مديريت مصالح عمومي ، حل مشكلات اجتماعي ، قوام بخشيدن به روابط بين مردم و پديد آوردن امنيت و صلح براي فرد و اجتماع . طريقت مكتبي است عملي براي اجراي اسلام به شكلي همه جانبه ، يعني عقيده و شريعت و سلوك وممارست و تبديل شدن به تجسمي زنده و قابل ديدن از حالتي كه صحابه گرامي رضوان الله تعالي عليهم داشتند. از اين رو ميتوان گفت كه طريقت بهترين عامل كمك كننده براي تصحيح فكر و رفتار ديني و دنيائي است . زيرا طريقت وسيله اي است كه ساختار انساني را هم از نظر قلبي و هم قالبي (باطني وظاهري) براساس شاكله اي آرماني و متكامل بازسازي مي كند . و براساس آن انسان در هر موقعيتي از فكر و نيت و سخن و عمل با مولايش يعني خداوند عز و جل ارتباط دارد . طريقت در عصر جديد همان است كه شيخ حاضر آن گام به گام در مسير پيامبر خدا دنبال ميكند و همانطور كه همچون رهبري اجتماعي به حق فرمان مي دهد ، به عدل در ميان مردم داوري ميكند و داراي سلطله اي دنيوي است كه زندگي و امور اجتماعي را به بهترين شيوه هدايت مي نمايد، داراي سلطه هاي روحي پيامبر و جايگاه ايشان در امر ولايت و ارشاد و دعوت به سوي خدا هم هست . به عبارتي ديگر ، او تمامي اقتدار دنيائي يك پيشواي حاكم را در كنار سلطه روحي (شبيه به نبوت ورسالتش) دارد . و طريقت در معني كامل آن چيزي نيست جز اقتداي به ايشان در تمامي امور . اين است معني و جوهر طريقت و اين است تاريخ طريقت در صدر اسلام ، و اگر كلمه طريقت در عصر نخستين اسلام مشهور نبوده ، وضعيتي مشابه اصطلاحات ديگر اسلامي دارد كه بعد از دوران صحابه و تابعين (رض)در ميان مردم شهرت يافته است . تمام.
الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة

أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة