الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا
اصطلاح طريقت در شريعت اسلامي (2) 

مثال ديگري ميزنيم ، امام بخاري در صحيح خود و همچنين ترمذي نقل مي كنند كه حكيم حزام (رض) گفت : من از رسول خدا در خواست كردم و او به من عطا كرد و باز هم خواستم و عطا كرد و سپس فرمود ، اي حكيم ، اين مال سبز و شيريني است ، هركس كه با سخاوت با آن برخورد كند خداوند در آن مال به او بر كت مي دهد و هركس كه با خود خواهي با آن روبرو شود در آن بركتي نخواهد يافت و همچون كسي خواهد شد كه همواره ميخورد اما هيچگاه سير نمي شود . دست بالا(دهنده ) بهتر از دست پايين ( گيرنده ) است . حكيم ميگويد ، گفتم اي رسول خدا ، سوگند به كسي كه تو را به حق برانگيخت ، پس از تو از هيچكس چيزي قبول نمي كنم تا وقتي كه از دنيا بروم . يك بار ابوبكر او را خواست تا به چيزي بدهد ، اما او قبول نكرد و سپس عمر او را فراخواند تا از دست او بگيرد باز هم نپذيرفت . آنگاه عمر گفت :( اي مسلمانان من حقي را كه خداوند براي او از اين فيء _ يعني اموال عمومي – تعيين كرده بود بر او عرضه كردم و او نپذيرفت ) از آن پس نيز تا دم مرگ حكيم از كسي چيزي نگرفت . ( خدا رحمتش كند) . تربيت روحي همانطور كه در اينجا ديديم راه هاي گوناگون دارد زيرا حالت حكيم كاملا\" با آن گروه از صحابه كه در حديث قبل از آنان سخن گفتيم متفاوت است . حكيم در آغاز عاشق مال و تشنه و وابسته به آن ديده شد و بي شك پيامبر نيز با نور رباني خود اين امر را دريافت و با او در مورد چيزي كه در دل داشت سخن گفت و پرده از روي ريشه بيماري اش برداشت . آنگاه نسيم دل انگيز كلامش همچون داروئي شفابخش بر بيماري پنهان حكيم نشست . حكيم نتوانست طب نبوي را نپذيرد و نتيجه آن هم اين بود كه آن طمع ريشه كرده در روح و روانش از ميان رفت . تا آنجا كه حتي از حق قسمت شده خود نيز صرف نظر كرده و ديگر چيزي از دنيا نخواست ، مگر آنكه براي به دست آوردنش زحمت كشيده باشد . مامي بينيم كه در اين موعظه پيامبر (ص) سري رباني و نيروئي روحي و جود دارد كه هر گاه اراده كند با آن افراد شايسته را معالجه ميكند و اثر بركت و نورانيتش در قلب و نفس باقي مي ماند . نيروئي كه به اين صحابي همت و قوت و عزمي بخشيد تا بتواند همواره بر مسير اطاعت با قي بماند. اين كاررا هزاران پند و اندرز خالي از اين نيروي روحي و بركت محمدي نمي توانند بكنند . پس طريقتي كه صحابي جليل حكيم ابن حزام از رسول خدا دريافت كرد ه بود موجب خودداري و ورع و استقامتش گرديد و سبب شد كه دستور پيامبر ( ص) تا لحظه مرگ در درونش حضور داشته باشد . آنچه كه براي حكيم رخ داده بود تها تاء ثير يك موعظه در او نبود ، زيرا چه بسيار كساني كه خواهان موعظه اند اما وقتي آن را از واعظ ميشنود بدان عمل نمي كنند . رسول خدا در واقع براي حكيم از چيزي سخن گفت كه آن را در معرفت خويش يافته و فهميده بود كه اين چيز درمان روان و عامل سلامت قلب اوست . روزي مردي نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت : اي رسول خدا شريعت هاي اسلام به نظرم زياد مي آيد ، به من چيزي بگو كه به آن متمسك شوم و عمل كنم . پيامبر (ص) فرمود : همواره زبانت به ذكر خدا مرطوب باشد . در اينجا چرا پيامبر به او دستور نداد كه مثلا\" نماز زياد بخواند و يا كار ديگري انجام دهد؟ پاسخ اين است كه كار مناسب براي اين مرد، ذكر زياد بود . كافي است در اينجا به حديثي از رسول خدا (ص) اشاره كنيم كه فرمود :( هر كار آساني براي كسي است كه براي آن خلق شده- ويا هر كاري براي كسي آسان است كه براي آن كار خلق شده .) با خواندن اين حديث در ميابيم كه مرشد روحي ، انسان را ياري مي كند تا به راهي برود كه براي آن خلق شده است و او را راهنمائي ميكند تا بر كوتاهترين مسيري برود كه وي را به پروردگارش نزديك ميسازد . احاديثي كه گفتيم دلايل روشني هستند بر چنگانگي طريقت هاي به سوي خدا و تاءكيدي هستند بر اين سخن كه ( طريقت ها به تعداد نَفَس هاي مخلوقات خداست ) . ريشه ها و شاخه ها
از نظر شيخ محمد كسنزان ، اگر چه طريقت هائ مسير الي الله در هر زمان متعددند اما با يد از ريشه واحدي سرچشمه گرفته باشند – كه رسول اعظم و وارث روحي اوست – و بايد به يك هدف واحد برسند – كه رسيدن به خداي تعالي است . و طريقتي كه از اين ريشه سرچشمه نگرفته و به اين هدف منتهي نگردد طريقت شرعي اسلامي نيست . رسول خدا (ص) به صحابه گرامي راه ها و طريقت هائي را مي آموخت تا آنان را به خداي تعالي برساند و هر صحابي جليل طريقي مناسب با حال و استعداد روحي و عقلي خويش براي ارتباط با خداوند تعالي داشت و آن طريق را نيز در اثر بر كت صحبت با پيامبر خدا(ص) كسب كرده بود . يكي با تلاش در راه دعوت مردم به سوي خدا ، تقرب ميجست ، ديگري با صدقه ، علم و يا جها د . و از اين گونه است آنچه كه از حذيفه ابن يمان (رض) روايت شده ، او از ترس افتادن در دامان شر دوست داشت كه در موردش بپرسد و به همين خاطر از طرف خداوند به او سري داده شد كه نام منافقين را تا روز قيامت و سختي ها و ملاحم و فتنه ها را تا آخر الزمان بداند . و به همين طريق ، تمام صحابي گرامي ( رض الله عنهم) اهل طريقت بودند و همانطور كه به زهد و تقوا و ورع و اخلاص و محبت و تمامي احكام باطني مشهور بودند به انجام عبادات ظاهر نيز شهرت داشتند . آنها از لحاظ روحي با رسول خدا (ص) مربوط بوده و ايشان را دوست داشتند و بر خود و هرچه دارا بودند ترجيه مي دادند . و پيامبر نيز در مقابل از طريق دعا و يا لمس كردن و يا نظر و نگاه نفوس آنان را تزكيه ساخته و قلب هايشان را پاك ميسا خت . آنان (رض) به اين ترتيب و به بركت و همت نوراني پيامبر (ص) در مسير اجراي شريعت كامل (هم باطني و هم ظاهري ) اسلام حركت مي كردند . بعد از رسول خدا (ص) امام علي ابن ابيطالب وارث روحي محمدي شده و اين ارث رباني به عنوان جانشين پيامبر (ص) به او رسيد ، او به اين ترتيب تبديل به يك مركز روحي گرديد كه طريقت ها از او انشعاب يافته ، تمام اهل طريق با او نسبت يافته و او استاد شان گرديد و هر طريقتي به او باز مي گردد . دانشمند امت ، ابن عباس در يكي از سخنان خود به اين موضوع اشاره كرده و ميگويد : ( ما هر چه كه از علم تفسير و متعلقاتش داريم ا ز علي در يافت كرده ايم . ما همچون قطره اي در بر ابر در ياي علم علي بوده ايم ). و شيخ الطائفتين ، جنيد بغدادي مي فرمايد : ( صاحب ما در اين امر – امر طريقت – بعد از پيامبر علي ابن ابيطالب است . او مردي است كه علم لدني در يافت كرده است ) . پس ، امام علي ابن ابيطالب منبع و سرچشمه اي است كه از آموزش ها و رهنمود هايش طريقت ها و راه هائي ريشه گرفت كه بندگان خدا را به خداي تعالي ميرساند و پس از ايشان نيز ائمه مسلمان و مشايخ عارف و كامل پشت در پشت اين امانت را بر دوش كشيدند. افرادي همچون غوث گيلاني سيد احمد رفاعي كبير و سيد شيخ غوث عبد الكريم شاه كسنزان ( قدس الله اسرارهم اجمعين) . طريقتي كه اين پيران كامل امانتش را حمل ميكرده اند در جوهر و اساس با روش هاي عبادي ديگر بندگان متفاوت است ، اين طريقت ها يك اذن رباني است براي گسترش در ميان تمام امت اسلامي ، در حالي كه روش بنگان ديگر خداوند يك اجتهاد شخصي است . حال اگر اين طريقت هاي شخصي با اركان سه گانه دين اسلام تطابق داشت كه چه بهتر و اگر نه مردود بوده و مسئوليتش به گردن صاحب آن است . پس مسلمان مختار است ، يعني هم ميتواند در اطاعت و عبادت خداوند به روش و طريقي كه خودش براي اجراي اركان دينش مناسب ميداند بكوشد و نتايج درستي و نادرستي ان را نيز خود به عهده بگيرد و يا اين كه به سوي يكي از پيران كامل برود و طريقتي را كه او اذن آن را از طرف خدا و رسولش دريافت كرده اخذ كند تا آن شيخ نيز او را بر آن طريق وبرمسير اجراي دستورات و منهياتش ببرد . در چنين حالتي مسئوليت تربيت مريد از نظر روحي بر عهده شيخ است و شيخ او را به تدريج بر اين مسير سير مي دهد . اين كار شيخ در اصل پيروي از حضرت مصطفي (ص) است ، ايشان با صحابه گرامي خويش چنين ميكرد . در اينجا شايسته است ياد آور گرديم كه ضروري است كه مسلمان، طريقت يك شيخ كامل را دريافت كرده و بر راه هاي آن سير كند زيرا چنين طريقتي به اذن خداست . حال اگر يك مسلمان به راهي برود كه خودش مناسب تشخيص داده و نفسش به او امر كرده ، چه كسي تضمين ميكند كه چنين آدمي بر راه صحيح ميرود و از هواي نفس خود پيروي نميكند؟ . يكي از خطرناك ترين قدرت هاي نفس انساني اين است كه مي تواند عقل را به تسخير خود در آورد تا براي كار هائي كه ميخواهد انجام دهد توجيهات ظاهرا\" در ستي را پيدا كند . هنگامي كه عقل به تسخير نفس در آيد ، انسان با تمام وجود رام نفس ميشود و در آن حال هر كاري كه بكند خيال ميكند كه عقلاني و مطابق با شريعت اسلامي است ، در حاليكه چنين نبوده و كاملا\" نفساني است . انسان در اين حال با عقل روشن و واضح خود هرگونه دخالت نفس را انكار ميكند . اين حيله براي كسي كه نسبت به نفس آگاهي داشته و راه هاي نفوذش را مي شناسد كاملا\" شناخته شده است ، از اين رو پيران طريقت معتقدند كه \" بهتر است براي مبارزه با نفس ، اراده را به ديگري واگذار كنيم \" . در اين صورت ديگر نفس نميتواند در \" اراده \" براي خود بهره و نصيبي داشته باشد .نفس به تدريج در عرصه شهوات خود ضعيف شده و روح در انسان بروز مي كند و پديدار مي گردد . اين ( ديگري ) كه ذات آدمي اراده خود را به واگذار ميكند –نزد اهل طريقت – همان شيخ است كه راهنماي انسان در سفر براي رسيدن به معرفت حق است . او يك مربي است كه زبان دراز نفس را كوتاه مي كند و مريد را ادب ميسازد تا بر اساس ليا قت خويش و بنا بر آداب در پيشگاه حضرت قرار گيرد . حضرت شيخ عبدالقادر گيلاني در مورد روش تربيتي كه پيران كامل در ارتباط با مريدانشان دنبال ميكردند مي گويد : ( شيخ مريد را براي خدا و نه به خاطر خودش ميپذيرد ، و با او به حكم نصيحت و غمخواري معاشرت كرده و با دلسوزي رفتار مي نمايد . او به خاطر ناتواني مريد در دادن رياضت هاي سخت با وي مدارا ميكند و همچون مادري مربي و پدري دلسوز و حكيم و خردمند ، با فرزند خويش رفتار كرده ، در تربيتش مي كوشد و بر او آسان ميگيرد و وظيفه اي را بر عهده اش نمي گذارد كه توان انجامش را نداشته باشد . پس از آن است كه امر به كارهاي سخت تر ميكند . يعني اول مي گويد كه تو بايد پيروي از خواسته هاي طبيعي ات را در همه موارد ترك كني اما در دستورات شرع از رخص ( دستورات آسان تر) پيروي كن ، تا به اين طريق مريد به مرور از بند طبيعت خود آزاد شده و از لحاظ شرعي نيز تقيد پيدا كند ، آنگاه او را به دستورات سخت تر شرع فرمان مي دهد و با نور خداي عز و جل و مكاشفه و علمي كه از جانب خداي تعالي است به درون مريد مي نگرد ( همان علمي كه بنا به سنت خداوند به بندگان موءمنش ، از اوليا و عالمان امين داده ميشود ) آنگاه ديگر در هيچ كار ي بر او آسان نمي گيرد بلكه او را به سخت ترين كارها فرما ن ميدهد و اعمال و كارهايش را در پيش چشمانش كوچك جلوه مي دهد تا بر اثر خودبيني به هلاك و نابودي كشيده نشود . زيرا خود بيني و عجب بنده را از چشم خداي عز و جل مياندازد .) اين است اهميت شيخ و ضرورت آن براي استوار ساختن زندگي روحي مريد . اين كه پيران طريقت مي گويند انسان به جاي پيروي از طريقت شخصي در عبادت بايد از يك شيخ عارف و كامل و خبره در امور طريقت و راه هاي آن پيروي كند نتيجه استنباطي است كه از اين سخن خداوند كرده اند : ( قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفور رحيم : يعني اگر خدا را دوست داريد از من پيروي كنيد تا خدا شمار ا دوست داشته باشد و گناهانتان را پاك كند زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است ) پيروي از رسول اعظم (ص) در زمان ايشان در پيروي از شخص بزرگوار ايشان نمود پيدا ميكرد و پس از وفات ايشان در پيروي از وارثان روحي شان . آيه ديگر اين است : ( الرحمن فاسئل به خبيرا\" ) يا به عبارت ديگر در مورد خداي رحمان علم را از كسي كه نسبت به او خبير و دانا است درخواست كرده و به چنين شخصي اقتدا كن . همچنين ميتوان به اين متن قرآني اشاره كرد كه ( فاستقم كما امرت : يعني همانطور كه دستور داري استقامت كن ) . در تفسير كبير فخر رازي آمده است كه اي كلمه كلمه اي جامع است كه تمام عقايد و اعمال را در خود جاي ميدهد ، خواه موردي كه خاص ايشان باشد و يا موارد مربوط به تبليغ وحي و بيان شريعت ها و بي شك باقي ماندن بر مسير استقامت بسيار سخت است . از ابن عباس نقل شده كه در تمام قرآن آيه اي سخت تر و توانفرساتر از اين آيه بر پيامبر (ص) نازل نشده است و از اين رو بود كه ايشان فرمود ( سوره هود و خواهرانش مرا پير كرد ) . از كسي نقل شده كه گفت :( من پيامبر (ص) را در خواب ديدم و به او گفتم ، از تو روايت شده كه سوره هود و خواهرانش مراپير كرده ، پاسخ داد بلي . پرسيدم به خاطر كدام آيه ؟ فرمود : فاستقم كما امرت ). و همچنين ايات ديگري از اين دست و جود دارد كه نشان ميدهد ، انسان بايد يك فرد آگاه و خبير را كه خداوند به او علم لدني بخشيده پيدا كند تا او مردم به سوي در گاه خدا راهنمائي كرده و به سوي طريقت مسقيمش هدايت نمايد . ( و كذالك اوحينا اليك روحا\" من امرنا ما كنت تدري ماالكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا\" نهدي به من نشاء من عبادناو انك لتهدي الي صراط مستقيم ) . جستجوي ولي مرشد براي پيروي از او و استفاده بردن از علوم و اسرارش خود از منزلت هائي است كه خداوند به بندگان ارزشمند خويش اختصاص مي دهد . اين حضرت موسي كليم الله است كه تلاش مي كند تا به چنين كاري عمل كند و تلاش ميكند تا بنده صالحي را بيابد : ( قال له موسي هل اتبعك علي ان تعلمن مما علمت رشدا\" .موسي گفت آيا از تو پيروي كنم تا از آن دانش هدايت كه به تو آموختند به من تعليم دهي ؟). اين داستان معروف نشان ميدهد كه يك انسان هرقدر هم كه به مقامات علمي و ديني رسيده باشد نياز به يك و لي مرشد دارد تا او را به راه راست هدايت نمايد . به همين خاطر حضرت شيخ عبد القادر گيلاني مشايخ را ايگونه توصيف ميكند : ( آنها راه هائي هستند به سوي خدا و راهنمايان آن راهند و دربي هستند كه با يد از آن به راه خدا وارد شد ) . آنان طريقت الي الله هستند ، زيرا تمام حركات و سكنات و گفته ها و كارهايشان به دستور و اذن خداست و اين حقيقت را خضر به ما ميگويد ، : ( و ما فعلته عن امري ذالك تاءويل ما لم تسطع عليه صبرا\": من اين كار را از جانب خودم انجام نداده ام . اين بود تفسير كاري كه تو نتوانستي در برابرش صبر كني ) . همچنين آنان اولياي خدايند و به اذن خدا به معروف فرمان مي دهند و از منكر باز ميدارند . از اين رو شيخ طريقت آنطور كه شيخ عبدالقادر گيلاني ميگويد : ( كسي است كه اگر مريد شرايط صحبت با او را درست به جا آورد پاره اي از طعام و شراب معرفت را كه در دل دارد بر دهان مريد خواهد نهاد .) و آنطور كه شيخ احمد رفاعي كبير مي گويد : ( كسي است كه اگر تو را نصيحت كند به تو مي فهماند و اگر پيشوايت شود تو را هدايت خواهد كرد و اگر دستت را بگيرد بلندت خواهد كرد ...او كسي است كه تو را پايبند كتاب و سنت كرده و از عقايد بدعت آميز دور مي كند ، ظاهرش شريعت و باطنش نيز شريعت است ) پس بهتر است كه ما نيز تسليم او شويم و بر طريقتش سير كنيم ، زيرا اين ، راحت ترين و نزديك ترين راه براي رسيدن به خداي تعالي است . تمام
الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة

أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة