الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا
( سئوال در مورد علم باطن)

پرسش:
چرا هرگاه كسي از شما در مورد چيزي از عقايدتان سئوال ميكند شما آنرا به آيات قرآن نسبت ميدهيد و آن را هم به گونه اي تفسير ميكنيد كه يعني جزو علم باطن است ؟. در واقع شما براي موجه جلوه دادن هر چيزي كه ما آن را از حديث و سنت رسول محمد(ص) دور و غريب مي يابيم بر اين علم تكيه ميكنيد.
پاسخ :
در تاريخ اسلام فرقه هائي ظهور كرده است كه به آنها باطنيه ميگويند فرقه هائي مثل خرميه ، قرمطيه، و بابكيه . به عقيده امام سيوطي اولين زمان ظهور اين فرقه سال 92 هجري است . و علت اين كه آنان را باطنيه مينامند اينست كه آنها ظواهر قرآن و اخبار و احاديث پيامبرصلى الله تعالى عليه و سلم را انكار كرده و معاني آنها را تنها در محدوده اي كه خود آن را باطني ميناميدند محدود ميساختند و ميگفتند كه تنها مقصود خداوند از بيان متون ديني اين است . مثلا" آنان نمازهاي پنجگانه را انكار ميكردند و ميگفتند منظور از آن همان عناصر چهار گانه و امام است .و معتقد بودند كه به جا آوردن نمازهاي پنجگانه مرسوم بين مسلمانان چندان لازم نيست . آنها ميگفتند كه روزه به اين معني نيست كه در زماني خاص چيزهائي را كه روزه را باطل ميكند نخوريم . بلكه روزه به معني خودداري از افشاي راز است . و ميپنداشتند كه طوفان نوح همان طوفان علم است كه كساني را كه تنها به ظاهر كتاب و سنت چسبيده اند غرق كرد. و اين كه آتشي كه ابراهيمعليه السلام در آن افتاد همان خشم نمرود است و آتش حقيقي نيست . .....و ديگر هذياناتي از اين دست. پيران طريقت صوفيه با سخنان و كردارخود براي جلوگيري از اين انديشه هاي گمراهانه اقدام كردند . اين امام غزالي است كه آنان را در كتاب مشهور خود(المنقذ من الضلال) مردود ميشمارد و كتاب (فضائح الباطنيه ) را نوشته و با بيان مفصل عقايدشان كفر و گمراهيشان را نشان ميدهد. و اين شيخ قادريه غوث عبدالقادر گيلاني قدس الله سره است كه باطنيه را بين فرقه هاي گمراه دسته بندي ميكند و مريدان خويش را از اين فرقه و سخنان و اعتقاداتشان بازمي دارد. صوفيه نيز همان را ميگويند كه ديگران با خواندن ظاهر متون ديني (كتاب قرآن و سنت پيامبر ) ميدانند و ميگويند، با اين فرق كه پس از آن به دانش هاي ذوقي و فهم ها و اشاراتي ميرسند كه تعارض و اختلافي هم با ظاهر متون ديني ندارد. مفسران بر مدار الفاظ قرآن حركت ميكنند و فقها احكام را از آن استنباط ميكنند و صوفيه پس از اين كه اين هردو را گرفته و ميپذيرند به كشف هائي ميرسند كه براي كسي غير از آنها كشف نشده و كسي جز آنها آنرا ادراك نكرده است. اين موضوع را سعدالدين تفتازاني نيز قبول دارد . او در شرح عقيده نسفيه مي گويد: ( آنچه كه بعضي از محققين به آن گرايش دارند اين است كه متون ديني را بر اساس ظاهر آن بفهمند ولي اين ظواهر در اصل اشاراتي پنهاني هستند به حقايقي كه براي ارباب سلوك كشف ميگردد و اين حقايق پنهان ميتواند با ظاهر متون تطبيق كند ، اين كار كمال ايمان و عرفان محض است). به عنوان مثال در مورد اين گفته خداوند كه(واساءل القريه) يعني از قريه سئوال كن، منظور اصلي، سئوال كردن از (اهل قريه ) است . و لي صوفيه علاوه بر اينكه ميگويند اين استنباط صحيح است بر اين باورند كه كامل تر خواهد بود اگر بگوييم اهل قريه ، فقط بخشي از قريه اند و اين خطاب تمام قريه را با هرچه كه در آن است مثل انسان و حيوان و گياه و جمادات در بر ميگيرد زيرا آنان تسبيح و حيات تمام موجودات را مشاهده ميكنند. در آيات قرآني نيز موجوداتي غير از انسان مورد خطاب قرار گرفته اند . چنانكه خداوند تعالي ميفرمايد :(اي كوه ها و اي پرندگان به همراه او توبه كنيد) فصلت 111 .و همچنين:(سپس خداوند به كار آسمان پرداخت در حاليكه آسمان تنها دود بود و به آن و به زمين گفت خواسته يا ناخواسته به سوي من بيائيد ، آنها گفتند ما به خواست خود به سوي تو ميآييم ) فصلت 111. به عبارت ديگر صوفيه معني ظاهر را مي گيرند و بر آن معاني اي رامي افزايند كه با ظاهر تعارض و اختلافي نداشته باشد . سخن صوفيه در اين مورد كه هم ظاهر و هم باطن را بايد از قرآن گرفت مستند به متون شريف حديث است كه از آن ميان ميتوان به حديثي كه عبدالله مسعود از رسول خدا صلى الله تعالى عليه و سلم نقل كرده است اشاره نمود:(قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه براي هريك ظاهر و باطني و جود دارد ). و در روايت ديگر آمده است:( قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه هر آيه از آن ظاهر و باطن و حد و مطلعي دارد). و به همين خاطر سيد شيخ احمد رفاعي قدس الله سره ميفرمايد :( باطن اين دين جامع، مغز ظاهر آن است و ظاهر آن نيز ظرف باطن آن است . اگر ظاهر نباشد باطن وجود نخواهد داشت و درست نخواهد بود . قلب بدون جسم وجود نخواهد داشت . اگر جسم نباشد قلب فاسد ميشود . قلب نور جسم است . گروهي اين را علم باطن مينامند كه اصلاح قلب است . پس نخست عمل كردن با اندامهاي ظاهري است و تصديق كردن با دل. اما اگر دل تو با انگيزه هاي خوبش و پاكي درونش تنها ماند و تو قتل كردي و سرقت وزنا كردي و ربا خوردي و شراب نوشيدي و دروغ گفتي و تكبر كردي و سخن درشت گفتي ، از انگيزه خوب و پاكي قلبت چه سود برده اي؟ و اگر خدا را بندگي كردي و پاك بودي و روزه گرفتي و صدقه دادي و تواضع كردي و قلبت پراز ريا و فساد بود عملت چه فايده اي دارد؟) تمام.
الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة

أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة